شكست دوكتورین جورج بوش
07.10.2007 02:00دوكتورین جورج بوش به شكست غیر قابل جبران مواجه شده است. این ناكامی نه تنها متوجه اداره بوش است، بلكه در مجموع حیثیت جهانی امریكا را هم زیر سوال برده است. صاحب نظران عاقل امریكائی اظهار عقیده می كنند كه امریكا تا ۵۰ سال دیگر قادر نخواهد بود كه نتایج زیان آور دوكتورین بوش را جبیره نماید و آبروی از دست رفتۀ این كشور را باز ستاند. در جهان كنونی صرف قوت نظامی نمیتواند آمال و نیات یك كشور را بر دیگران تحمیل نماید. شكست افتضاح آمیز سوسیال امپریالیزم شوروی در افغانستان و امریكا در ویتنام میتواند بارز ترین مثال در تاریخ معاصر جهان باشد. ارادۀ ملی و مقاومت مردمی بزرگترین قدرت های جهانی را از پا در آورده است. دوكتورین جورج بوش هم به همان سرنوشت مرگبار مواجه شده است.
اكثر صاحب نظران به این موافقت رسیده اند كه دوكتورین پیش گیرانه و پیش دستانۀ جورج بوش غرض مبارزه با تروریزم، ممانعت از اشاعۀ اسلحۀ اتمی و دموكراتیك ساختن شرق میانه )طبق آرزوی امریكا( كه با تجاوز بر افغانستان و عراق آغاز گردید، ورشكست شده است. مشكل دوكتورین بوش بیشتر در طرز عمل آن نهفته است تا در برداشت نظری آن: امریكا قدرت اول جهانی است كه میتواند متحدین را ترغیب كند و دشمنان را وادار سازد كه به خواست امریكا در ایجاد یك نظم نوین جهانی سر اطاعت بگذارند. خلق یك جانبۀ نظم نوین جهانی ماورای توانائی امریكا و یا كدام كشور دیگر است. جهان وابسته به یك دیگر و متشكل از قدرت های متنوع، موجودیت موسسات دولتی و غیر دولتی كه نقش عمده در سطح دنیائی دارند، موفقیت دوكتورین بوش را در مرحلۀ اول خنثی میسازد. بعد از اعلام دوكتورین بوش در سپتامبر سال ۲۰۰۲، مردم امریكا جهات فلسفی این دوكتورین را در راه پخش دموكراسی و ترویج آزادی "امریكائی" در سایر نقاط جهان در روز های نخست پذیرفتند. اما حینیكه روحیه این دوكتورین مسخ شده شكل تجاوز و تحمیل نیات امریكا را بر سائر كشور ها گرفت، مخالفت در داخل این كشور هم رو به تزاید گذاشت.
سیر در نقاط مختلف جهان كه میتواند یك لابراتوار آزمایش دوكتورین بوش باشد، ادعای امریكا را در ابر قدرت بودن از ریشه باطل میسازد. تجاوز بر عراق و اشغال مصیبت بار آن كشور بیانگر ناتوانی سیاسی و اخلاقی امریكا بوده است. فهرست ناكامی های امریكا در منطقه رو به صعود است: تلفات در حال افزایش امریكا در عراق و شیوع جنگ داخلی و تعدد گروه های جهادی، مقاومت بی نظیر مردم عراق، عروج ایران منحیث یك قدرت منطقوی و افزایش نفوذ غیر قابل انكار این كشور بر شیعان عراق، كشمكش میان نیرو های سنی، شیعه و كرد ها، شكست اسرائیل توسط حزب الله لبنان در سال ۲۰۰۶، بی تفاوتی امریكا نسبت به بدبختی های مردم فلسطین، پالیسی تبعیضی امریكا به ارتباط اقوام مختلف در افغانستان و استخدام اجیران درین كشور و عروج دوبارۀ طالبان در صحنۀ سیاسی و نظامی افغانستان موقف بین المللی امریكا و ادعای این كشور را در یكه تاز بودن در سطح جهانی مورد سوال قرار داده است. بر علاوه، چور و چپاول عمدی موزیم های تاریخی عراق، ارتكاب اعمال ضد شرافت بشری توسط عساكر امریكائی در زندان ابوغریب به هدایت احتمالی رهبران سیاسی ونظامی این كشور، بی حرمتی قصدی به مقدسات دین اسلام و اعمال ضد كرامت بشری امریكا با زندانیان گواتاناما، زندانیان محابس قندهار و بگرام و سائر زندان های مخفی، حمایت بی شرمانۀ امریكا از قاتلان، قاچاقبران و ویرانگران در افغانستان و بالاخره تجاوز عساكر امریكائی به ناموس مردم افغان حیثیت اخلاقی امریكا را به ارتباط رعایت حقوق بشر كلاً به زمین زده است.
نتایخ انتخابات ماه نوامبر سال ۲۰۰۶، نفرت مردم امریكا را از عملكرد ادارۀ بوش و تطبیق دوكتورین وی بخوبی ثابت ساخت. مرور دوكتورین جورج بوش برای مردم امریكا ثابت ساخت كه حتی آرمان های "امریكائی" عدالت، آزادی، دموكراسی، حقوق بشر و همكاری های بین المللی بوسیلۀ دوكتورین بوش كاملاً منهدم شده است. دوكتورین بوش آرزو های كسانی را كه امید وار بودند جهان بسوی قانونیت رفته و اختلافات ذات البینی كشور ها طور صلح آمیز حل خواهد شد، به یاس مبدل ساخته است.
در اروپا، یك تعداد از كشور های این قاره به دوكتورین بوش روی خوش نشان نداده و یك تعداد كشور های دیگر هم قربانی همكاری با امریكا شده اند. فرانسه، روسیه و آلمان امریكا را در تجاوز اش بر عراق همرائی نكردند. حملۀ تروریستی در مادرید پایتخت اسپانیه بتاریخ ۱۱ مارچ ۲۰۰۴، این كشور را در یك تگنای سیاسی قرار داد. همچنان حملهء تروریستی هفت جولای ۲۰۰۵ در لندن، نتیجهء همكاری انگلستان با امریكا در شرق میانه و تائید دوكتورین جورج بوش بود .
در جنوب و جنوب غرب آسیا، امریكا بر پاكستانی كه دچار فساد و خانه جنگی است، اعتماد كرده تا امریكا را در جنگ علیه ترور در آن گوشۀ دنیا كمك نماید. نظام فعلی پاكستان خود در همكاری با سازمان های تروریستی متهم است و خاك پاكستان هم محل اختفای مخالفین نظام دست نشاندۀ فعلی كابل است. واشنگتن از ترس هند را رشوه میدهد تا بتواند این كشور را در رویاروئی علیه چین استعمال نماید. سعی اینكه بتوان یك ائتلاف جاپان، اندونیزیا و هند را علیه چین خلق نمود، تا حال هیچ گونه نتیجۀ دلخواه برای امریكا نداشته است. نشنلیزم رو به صعود جاپان، كشور های این منطقه را كه هنوز خاطرات تلخ جنگ جهانی دوم از تجاوز جاپان را در ذهن دارند، به هراس انداخته و آنها را بیشتر بسوی چین متمایل ساخته است. هند هم به تعین نقش این كشور از جانب امریكا تا چین را به مبارزه بطلبد، جواب رد داده و حتی همكاری نزدیك سیاسی و اقتصادی را با چین آغاز كرده است. تفاهم میان كشور های این منطقه، نفوذ نظامی، سیاسی و اخلاقی امریكا را متزلزل خواهد ساخت.
در آسیای مركزی نفوذ امریكا رو به زوال است. مداخلات بی لزوم امریكا در كشور های نیمه مستقل آسیای مركزی، این منطقه را دوباره در زیر سیطرۀ امپریالیزم روس قرار داد. مسكو قادر شده است كه بار دیگر نفوذ خود را بر مستعمرات سابق خویش پهن نماید و انحصار تیل و گاز تركمنستان را كه امریكا در صدد بدست آوردن آن بود، حاصل كند. بعد از سرشكستگی های پی در پی سیاسی، نظامی و اقتصادی در سالیان اخیر، قاپیدن آسیای مركزی از چنگال امریكا یك پیروزی برزگ ستراتژیك برای مسكو در سطح جهانی و منطقوی بشمار میرود.
مقاومت در امریكای لاتین علیه نفوذ و مداخلات بی لزوم امریكا رو به تزاید است. جنبش های چپ دوباره در امریكای لاتین جان گرفته و رهبری یك قسمت آن بدست هوگو چاوز رئیس جمهور ونزیویلا و لویز انسیو رئیس جمهور برازیل افتاده است. امریكای جنوبی همچنان در صدد است كه آهسته آهسته خود را از زیر یوغ امریكا برهاند. نزدیكی اجباری جناح چپ این گوشه ای از جهان با ارتجاع ولایت فقیه ایران خود نماینگر انزجار عمیق مردمان كشور های امریكای لاتین و امریكای جنوبی نسبت به روش امپریالیستی امریكاست.
در قارۀ افریقا، امریكا جای پائی برای خود نیافته است. امریكا هیچ نوع موثریت اخلاقی در مجادله علیه كشتار دسته جمعی در راواندا در سال ۱۹۹۴ و سودان در حال كنونی نداشته است. میلیون ها تن حیات خود را درین قاره نسبت خانه جنگی ها و جنگ های بین الكشوری از دست داده اند. امریكا یا قادر نبود و یا نخواست كه در جلوگیری ازین انسان كشی نقشی بازی كند زیرا مفاد مادی از آن برای امریكا متصور نبود. به ارتباط كشور های كمك دهنده به افریقا، امریكا در آخر لست قرار دارد. پس كشوریكه به اعطای كمك های انسانی علاقمند نیست، نه میتواند مبلغ ارزش های انسانی باشد و نه كسی هم به گفتار میان خالی رهبران آن گوش میدهد.
مقاومت ملی و مردمی علیه هر گونه تجاوز باعث میگردد كه عالیترین دوكتورین یك رهبر اجنبی مجال توفیق نیابد. با تجاوز بر افغانستان و عراق و اعمال روش نادرست درین كشور ها، امریكا زمینۀ ناكامی دوكتورین بوش را فراهم ساخته است. این یك درس آموزندۀ دیگری برای رهبران امریكا و رهبران سائر كشور ها است كه باید از هر نوع تجاوز و اشغالگری بپرهیزند و حاكمیت و فرهنگ دیگر ملل را احترام نمایند. یك رهبری كه خود ناقض حقوق بشر باشد، نمیتواند حامی حقوق دیگران گردد. یك رهبر قوی و متكی به نفس هیچگاه خودخواه و مغرور نمیشود. بوش برعكس آن را ثابت ساخت. با تجاوز به عراق به بهانۀ موجودیت اسلحۀ كیمیاوی، بوش و امریكا به پائین ترین سطح نزول كردند. دلایل ادارۀ بوش دال بر موجودیت اسلحۀ كیمیاوی در عراق صدام حسین نادرست ثابت شد. این ادعا از اول تا آخر بر مبنای دروغ و توطئه استوار بود تا امریكا بیك نحوی بتواند به چشمه های تیل عراق دست یابد، غرور از دست رفتۀ امریكا را باز گرداند و جبران شكست این كشور را در ویتنام بنماید. لاكن مقاومت محیرالعقول مردم عراق دوكتورین بوش را در آغاز محكوم به شكست ساخت. نیات اصلی دوكتورین بوش تعمیم دموكراسی و حمایت از حقوق بشر در شرق میانه نیست، بلكه دسترسی به ذخایر تیل یك كشور اشغال شده مانند عراق است. الن گرسپین رئیس سابق ادراۀ ذخایر فدرال اعلام كرد كه "امریكا بخاطر تیل به عراق تجاوز كرده است."
عروج اسلام سیاسی یكی دیگر از نتایج جانبی دوكتورین رو به زوال بوش است. بر طبق طرح ادارۀ بوش، با تشویق و تعمیم دموكراسی در شرق میانه و سائر كشور های اسلامی، میتوان یك حصار مستحكمی را بدور تروریزم اسلامی اعمار نمود. اما نتایج چنین یك طرح در عمل برای واشنگتن به هیچوجه خوش آیند نبوده است زیرا عملكرد و روش امپریالیستی و حاکمانۀ امریكا در صحنۀ سیاست جهانی مغایر نظرات و دوكتورین بشر خواهانه ای است كه این كشور در ظاهر مبلغ آن میباشد. همین كشور بود كه تا چندی قبل برای حفظ منافع خود از تندروان مذهبی مورد حمایت امریكا استفاده میكرد و حتی آنها را در غضب قدرت سیاسی كمك مینمود. افغانستان میتواند یك مثال برجسته از عملكرد ضد کردار بشری امریكا باشد. انتخابات مورد حمایت امریكا در فلسطین، حماس را كه از نگاه واشنگتن یك سازمان تروریستی است اما تابع اوامر امریكا نیست، در راس هرم سیاسی قرار داد. از مصر تا پاكستان، تطبیق تیوری تشویق و تعمیم دموكراسی، گروه های تندرو اسلامی مخالف امریكا را در موقف بهتر سیاسی گذاشته است كه برای امریكا قابل قبول نیست. امریكا در همان دامی افتاده كه خود برای دیگران گذاشته است. امریكا آرزو دارد كه نتایج انتخابات آزاد طبق دلخواه امریكا باشد، یعنی هم مردم به پای صندوق های رای بروند و هم به نفع كاندید های مورد نظر امریكا حتی اگر تندروان مذهبی هم باشند، رای دهند. انتخاب سیاف و حامیان وی در ولسی جرگه میتواند بهترین مثال باشد. اگر همان انتخابات آزاد یك گروه ضد امریكائی را ولو كه مذهبی هم نباشد، روی صحنۀ سیاسی آورد، واشنگتن به نتایج همان انتخابات آزاد روی خوش نشان نمیدهد. پس معلوم میشود كه دوكتورین بوش بر مبنای تزویر، استعمار و تسلط امریكا بر سائر كشور ها استوار است. حفط منافع سیاسی، نظامی و اقتصادی امریكا در قدم اول برای طبقۀ حاكم امریكا ارزش دارد، نه دموكراسی، حقوق بشر و انتخابات ظاهراً آزاد. بدنامی امریكا در جهان اسلام و روش ضد اخلاق بشری قوای امریكا در افغانستان و عراق، موفقیت گروه های تندرو اسلامی را در یك انتخابات آزاد تثبیت میكند و مشروعیت میدهد.
بعد از شش سال تجاوز و كشتار در افغانستان ، امریكا تن به مذاكره با طالبان داده است. تا اكنون پالیسی امریكا بر این اساس استوار بوده است كه این كشور با هیچ یك از سامان های تروریستی مذاكره نه نموده و كنار نخواهد آمد. ترك این پالیسی شكست بدون تردید دوكتورین بوش را تسجیل نموده است. حملۀ تروریستی ۲۹ سپتامبر در كابل كه منتج به تلفات صد ها تن گردید، حامد كرزی فرد دست نشاندۀ امریكا را در كابل وادار ساخت كه اعلام نماید "او حاضر است با ملا عمر رهبر طالبان و گلبدین حكمتیار رهبر حزب اسلامی دیدار نماید." این گفتار كرزی نیست، بلكه هدایت جورج بوش بوی است كه باید آنرا در عمل پیاده نماید. كرزی در خلال شش سال همیش میگفت كه به هیچ وجه حاضر نیست با ملا عمر و حكمتیار مذاكره كند. در آن زمان پالیسی امریكا چنین حكم میكرد. صرف نظر از جواب رد و یا مثبت طالبان به تقاضای كرزی و یا غیر مستقیم به تقاضای امریكا، تغیر یكبارگی امریكا در قبال طالبان ورشكستگی سیاسی و شكست نظامی امریكا را در افغانستان ثابت میسازد.
تنها تجاوز و ارسال قوا به یك كشور كافی نیست كه بتواند دوكتورین بی مفهوم رهبر یك كشور را بزور بم و تانك و استخدام اجیران بی وجدان و یا استعمال یك قوم علیه قوم دیگر بر یك ملت مظلوم تحمیل نماید. امریكا چنین روش را بار ها تجربه كرده و بار ها شكست خورده و نتایج زیانبخش آنرا هم لمس كرده است. طبق شهادت تاریخ، مبارزات ضد استعماری نیرو های ملی و مردمی در كشور های اشغالی، قوای استعماری را بالاخره منهدم خواهد كرد و همان كشور را از سیطرۀ اجانب نجات خواهد داد. از هموطنان تمنا میكنم كه فیلم ویدیوئی "كاروان مرگ" را مشاهده فرمایند تا به معنی واقعی دوكتورین ناكام جورج بوش پی ببرند.
پایان

