«نیمنانی گر خورد مردِ خدا
بذلِ درویشان کند نیمی دگر»
حافظ
افغانستان معاصر مملو از بحرانهای داخلی وخارجی رقابت های سمتی وزبانی ، منافقت وشیطانت منطقه وخشکه ای است که با پشتسر گذاشتن چند ین دهه ای متواتر جنگ و جدل ، تباهی وویرانیها انهم تحت رهنمودهای مستقیم اسلام آباد بنام اسلام ، بار دیگر احتیاج به کمک های جامعهی جهانی در راه بازسازی و نوسازی اینک گام بر میدارد وموضوع داغ دربین هوس پرستان اماتور است .
ولی در طول این مدت تشنج وناګواریهای مکر ر، این کشور هیچگاهی دارای یک راهبرد مستقل و تأثیرگذار مبتنی بر منافع ارزشمند ملی باجهان نبوده، بلکه همیشه بشکل یک ګره مزمن سیاه وتاریک در تدوین سیاست خارجی افغانستان منافع افراد مکار ووابسته مزدور و گروههای داخلی تحت تأثیر قدرتهای بیرونی بخصوص امریکا وروسیه نقش برازنده داشته است. از اینرو، رژیم ها و حکومتهای افغانستان تاکنون درهیچ مبنای تاریخ پیش رفت وترقی نتوانسته که دکترین سیاست خارجی خود را بهشکل شاید وباید آن، تدوین نمایند و یک برنامهی منسجم و واحد ملی را در سیاست خارجی خود داشته باشند. که مثالهای متعددی دارند . این سخن مبرهن است که یک عده کارشناسان بدین باورند که کشورهای عقبماندهی جهان سومی از خود ستراتیژې ملی و سیاست خارجی مستقلی که بر پایهی کدام دکتورېن مدون از پیش تعیینشده و برنامه ریزی شدهی باشد، ندارند. این فرضیه را ګاهی استاد وپژوهشګر حقوق ودانشمند برجسته «ملک ستیز» بسیار خوب حلاجی وتسلیخ میکندآنچه را که بهنام ستراتیژی ملی و سیاست خارجی دارند، نوعی سیاستهای واکنشی است که با توجه به دگردیسیهای سیاسی در پهنهی جهانی در پیش میگیرند و یا در زیر نفوذ سیاست قدرتهای بزرگ، از سر ناگزیری وادار به پیشگیری آن میشوند.
با توجه به موقعیت حساس جئوپولتیک و جیو ستراتیژیک افغانستان، این کشور نیازمند یک ستراتیژی واحد در برنامه هاو سیاست خارجی خود میباشد. نبود این ستراتیژی میتواند برای کشور به بهای گزافی تمام شود و ممکن است دارد کشور را با چالشهای بزرگی روبهرو کند. با آنهم، حکومت افغانستان هنوز هم فاقد یک ستراتیژې قوی و مطمئن بوده و همواره نسبت به مسایل خارجی، رویکرد موردی و مقطعی داشته است که بهباور کارشناسان، دلایل مختلفی در این مسأله دخیل است؛ از جمله نبود آگاهی قاطع ( فارمت) مسکو کامل از فرایند سیاسی در پهنای سیاست جهانی و نیز نبود آگاهی از روندهای اجتماعی (خرد )و (بزرگی )که در درون کشور در جریان است.
قسمی که مشاهده میشود، افغانستان در گذشته نیز دارای یک ستراتیژې ملی مدون نبوده است. تاریخ دیپلماسی افغانستان واضح نشان میدهد که سیاستمداران افغانستان، دردمندانه بهدلیل عدم درک درست از تاریخ دیپلماسی کشور و نیز بهدلیل نداشتن آگاهی از فرایند جهانی و تحولات و دگردیسی های سیاسی در منطقه و جهان و گاهی هم بهدلیل خوشباوری و نیز بهخاطر حفظ موقعیت خود، در بسیاری از مسایل از جمله سیاست خارجی و در بسیاری از موارد تصمیمهای نادرست و مقطعی گرفته و کشور را بارها با خطرهای مهیب روبهرو کردهاند.
مثلا قضیه یې بن لادن
نبود غرامت جنګ
دربن ودر دوحه
از سوی دیگر، علیرغم منابع انسانی و نیروی کار فعال و منابع طبیعی فراوان، حکومتها در این کشور نتوانسته که از این نیرو و منابع برای بهبود وضعیت اقتصادی کشور استفاده کنند و بهرهی لازم را ببرند.
از جانب دیگر، منافع متداخل سیاسی- اقتصادی کشورهای همسایه و جهان، موجب پدید آمدن رقابتهای نسبتا شدید و مداومی در منطقه شده است. افغانستان بهدلیل موقعیت خاص و ویژگیهای حساسی که در منطقه از آنها برخوردار است، عملاً صحنهی تلاقی اینگونه تعارضات،
احساسات ،عجله خود خواهی هاو رقابتجویانه گردیده است. این واقعیت و وضعیت در تمایل شدید این کشورها به ادامه و تشدید بحران در افغانستان بهوضوح قابل مشاهده است. در مسیر این رقابتها، هر کشور ذینفع میکوشد با حمایت از یک گروه سیاسی و قومی و تجهیز و تسلیح آن، پایگاه سیاسی خود را در افغانستان مستحکم نموده و از این طریق کشور رقیب را تحت فشار قرار دهد که ظهور طالبان و بعداً داعش نیز زاییدهی همین نوع رقابتهای منطقه ای محسوب
میشود.
حسیب پنجشیری مثال برجسته است
چنانچه گفته آمد، افغانستان بهدلیل موقعیت ستراتیژیک خود از جایگاه مهمی در میان کشورهای منطقه برخوردار است. بهعلت موقعیت جغرافیایی (محل تقاطع بزرگراههای آسیا) که بیش از عوامل دیگر اهمیت دارد، این کشور توانسته است در تاریخ آسیا حایز مقام خاصی گردد. افغانستان بهلحاظ جغرافیایی در موقعیتی قرار دارد که راه دسترسی به سرزمینهایی که گنجینهی ثروت و منبع برزگ قدرتاند، از آن میگذرد. اهمیت این امر را قدرتهای تاریخی و قدرتهای معاصر همواره درک کردهاند.
اما برای اینکه افغانستان بتواند رابطه و تعامل مطلوب و موثری را با کشورهای منطقه و جهان برقرار کند، نیاز است که خطمشی سیاست خارجی خود را تدوین نماید، و درک واقعبینانهی اهداف جئوپولتیک قدرتهای ذینفوذ در منطقه و در داخل کشور از اولین گامهای مهم و لازمی در این راستا است. ایجاد توازن میان سیاستهای جهانی و منطقه ای و موضع خود نسبت به آنها، کلید پیروزی افغانستان در سیاست خارجی و تأمین ثبات در منطقه میباشد. سیاست خارجی و تنظیم آن و تدوین دکترین سیاست خارجی کار منحصربهفرد وزارت خارجه است؛ اما آنچه که بسیارمهم است انتخاب راهکارهاست که فقط یک نظام دموکراتیک و نخبهسالار توان و ظرفیت انجام آن مهم را دارد.