بررسی روان‌شناسانه ازجنایاتِ آمریکا

عبدالخالق صارم
...............................................................
قسمت هفتم

در ادامه گذشته

- رسانه های آمریکایی، تروریست تربيه می کنند

در روان شناسی گفته می شود که تماشای خشونت در فیلم‌ها، باعث ترشح آدرنالین شده و نوعی جذابیت کاذب یا اعتیاد به هیجان، خشونت و وحشی‌گری را در انسان، ایجاد می‌کند، و این فرایند اعتیاد به ترور، خشونت و وحشی‌گری از طریق رسانه هارا، گاهی وابستگی رفتاری، می نامند، یعنی گاهی فرد و یا گروهی به‌صورت وسواسی و کنترل‌ناپذیر، همیشه به ویدیوها، تصاویر یا رسانه‌های متوحش و خشونت‌زا رجوع می کند و گاهی آن را یادگیری مشاهده‌ای، می نامند، یعنی گاهی فرد و یا گروهی می‌تواند با دیدن رفتار دیگران آن را بیاموزد، حتی بدون تجربه مستقیم و گاهی آن را الگوبرداری یا مدل‌سازی، می نامند، یعنی گاهی فرد و یا گروهی، رفتار خشونت‌آمیز را در رسانه می‌بیند و بعد در پی تقلید از آن در عالم واقع می گردد و گاهی آن را عادی‌سازی خشونت، می نامند، یعنی گاهی فرد و یا گروهی، با تکرار دیدن خشونت، آن را عادی‌ و قابل‌قبول، تلقی می کند و گاهی آن را حساسیت‌زدایی، می نامند، یعنی گاهی فرد و یا گروهی بر اثر تکرار دیدن خشونت، به خشونت عادت می کند و واکنش عاطفی‌اش کمتر می شود و گاهی آن را جستجوی هیجان، می نامند، یعنی گاهی فرد و یا گروهی برای تجربه هیجان شدید به محتوای خشن و تکان‌دهنده جذب می‌شوند و در مجموع همه آن را فرایند یادگیری در اثر رسانه یا عامل خطر رفتاری می‌ نامند.

اکنون می رویم سراغ آمریکایی ها!

طوریکه گفتم، جامعه آفت زده و انسانیت به تاراج رفته و هویت تروریست و ماهیت آدم کش غرب و آمریکای جنایت پیشه، چنان جامعه ای را به بار آورده است که همه اقشار آن از صحنه های کشتن و سوختن و دریدن ویران نمودن، لذت می برند و حتی این صحنه های دلخراش را تبدیل به شیوه ای برای تجارت و وسیله ای برای پول به جیب زدن نیز، می سازند.

مرکز سینمای هالیوود و صنعت بازی‌های ویدئویی در آمریکا به شدت بر بازنمایی خشونت و وحشی‌گری متمرکز هستند، لذا مردم عادی، سینما گران، خبرنگاران و ژورنالیستان غرب و آمریکای فساد پیشه، که همیشه از انسانیت، بشر دوستی، صلح، زیست باهمی، بی طرفی در اطلاع رسانی و... حرف می زنند، همه تروریست، آدم کش و هراس افکن هستند وفلم های که در آن، صحنه های کشتن و سوختن و دریدن، به شکل واقعی و حقیقی آن به نمایش گذاشته شود، پر فروش ترین فلم ها در غرب و در آمریکاست !

به تذکر چند مثال محدود اکتفاء می کنم:

1- حلق آویز نمودن انسان بخاطر واقعی سازی نمایش صحنه فلم:

فلم آمریکایی - بریتانیایی به نام ( گل سیاه ) که کمپنی سینمایی آمریکایی به نام ( توینتی سونترى پرودکشن) در سال 1950م، با فلم بردادی، جک کاردیف، آن را تولید نمود و شرکت سینمایی ( فاکس قرن بیستم ) آن را توزیع نمود، از جمله فلم های تروریستی است که حافظه تاریخ بشر هر گز آن را فراموش نخواهد کرد !

زیرا در یکی از صحنه های این فلم دیده می شود که دو انسان را به جای آدمک های ساختگی، حلق آویز نموده و اعدام می کنند تا نمایش صحنه به واقعیت نزدیک‌تر شود !

قضیه ازین قرار بود، هنگامیکه از بعضی از صحنه های این فلم در کشور مسلمان مراکش، در سال های که فرانسه این کشور را اشغال نموده بود، فلم برداری می گردید، حاکم فرانسوی (لوئیس مورین ) دو تن از مجاهدین و مبارزین مراکش را که اسیر نموده بود، بر درخت بالا بلندی در کوه های اطلس، مطابق با داستان فلم، حلق آویز نمود تا از آن ها فلم برداری شده و در صحنه های فلم به شکل واقعی به نمایش گذاشته شوند!

و حلق آویز نمودن این مسلمانان در حقیقت تحفه ای بود از طرف ضابط فرانسوی برای کارگردان فلم، زیرا این ضابط فرانسوی، بازی کن آمریکایی ( اورسون ولز) ، که نقش بایجو نویان، فرمانده ارتش مغول را بازی نموده بود، دوست داشت!

و این فلم تروریستی و منزجر کننده غرب صلیبی که در آن اجساد دو تن از مجاهدین مراکشی که بر تنه درختی بسته و اعدام شدند و به شکل حلق آویز و آویخته دیده می شوند و عمق شعارهای بشر دوستی غرب جنایتکار را به نمایش می گذارد، تنها فلمی نبود و نیست که در آن از کشتن مسلمانان استفاده می کنند تا صحنه های فلم را واقعی ساخته به فروش برسانند و پول های کلانی را به جیب بزنند !

2- در ماه مارچ سال 1993م، کوین کارتر، که از طرف روزنامه مشهور آمریکایی، نیویورک تایمز، اعزام گردیده بود، با کمره خود از جنوب آفریقا به کشور مسلمان سودان، سفر نمود و سرگرم عکس گرفتن از حال و روز گرسنگان و قحطی زدگان شد .

ناگاه متوجه می شود که دختربچهِ سیاه‌پوستِ رنجور و نحیفِ سودانی که از فرط ضعف و گرسنگی از پای درآمده و گویی در حال جان دادن است و در همین حال یک کرگس (لاشخور) در چند قدمی او فرود آمده و نظاره‌گر جان کندن اوست، گویا که برای مرگ کودک و دریدن و پاره کردن هیکل کوچک و نحیف او، انتظار می‌کشد.

پس آیا در این لحظه کوین کارتر از آب و غذای خود برای این کودک، تعارف نمود ؟

نه هرگز !

بلکه کارتر کوشش می نمود تا هرچی بیشتر خود را نزدیک نماید تا عکس که از کودک و کرگس لاشخور، می گیرد واضح و روشن باشد، تا با قیمت گران تر به فروش برساند!

کارتر عکس را تهیه نمود و کودک را با لاشخور رها نمود و رفت و عکس را به روزنامه مشهور آمریکایی، نیویورک تایمز فروخت، و برای اولین بار در 26 ماه مارچ سال 1993م، در این نشریه انتشار یافت.

ناگاه درآمریکا و دیگر کشورهای غربی این عکس به عنوان بهترین عکس سال شناخته شد و بطور مکرر در نشریات و رسانه‌های مختلف انتشار یافت، و کارتر در سال 1994، برنده جایزهِ پولیتزر، عکاسی نیز شد!

بلی !

کارتر، در حقیقت لاشخور دیگری بود که ازین کودک قحطی زده، سهم خود را گرفت و باقی را برای لاشخورهای دیگر رها نمود و رفت!

این کودک قحطی زده از همان آفریقای بود که روزی اجداد ما و شما، و در عصر عمربن عبدالعزیز رحمه الله، در کوچه های آفریقا فریاد می کشیدند که بیایید و پول زکات را بگیرید و از میان اجداد این کودک، کسی مستحق پیدا نمی شد تا پول زکات را بگیرد ولی در این عصر دموکراسی، حقوق بشر، روز جهانی غذا، روز جهانی صحت و... که غرب و آمریکای آدم کش همیشه این شعار ها را نشخوار می کند، به این حال و روز افتیده بود.

3- در سال 1995م و هنگامیکه مسلمانان بوسنی توسط صلیبیزم بین المللی قتل عام می شدند، روزنامه‌نگاران آمریکایی و غربی برای ملیشه های صلیبی صربی پول می پرداختند تا این سربازان وحشی، مهارت خود را در شکنجه و قتل و ترور مسلمانان، نشان دهند، تا این خبرنگاران پروژه های تحقیقی ساحوی خود را در کارهای عملی رشته تحصیلی خود، تکمیل نمایند !

همچنانکه خبرنگاران آمریکایی و غربی برای ملیشه های صربی پول می پرداختند، تا آنها کودکان مسلمان را در برابر چشمان مادرشان بکشند و این خبر نگاران از آه و ناله های کودکان مسلمان هنگام مرگ و از احساسات مادران شان هنگام مرگ فرزندشان، فلم برداری نموده نشر نمایند تا در پروژه ساحوی خود، نمرات عالی بدست بیارند و در رشته خبر نگاری از دیگران سبقت جسته باشند و همچنین این ویدیو ها را به قیمت گران، به فروش برسانند و پول به جیب بزنند.

4- ملیشه های تروریست آمریکایی که بخاطر اشباع غریزه آدم کشی خود، به وطن ما هجوم آورده بودند، ساعت 8 صبح روز دو شنبه 8 جوزای سال 1385ش، یک عراده لاری سنگین نظامی این اشغالگرانِ آمریکایی از میدان هوایی بگرام به طرف کابل حرکت می کند و در مسیر خود در منطقه قلعه مرادبیک به طور قصدی با یک بس مسافربری 302 تصادم نموده و تعداد زیادی را کشته و زخمی می نماید و فلم برداران آمریکایی از صحنه فلم برداری می نمایند .

بعد از آن این لاری نظامی در مسیر کوتل خیر خانه به شکل فلمی با تکسی ها و موتر های سواری شخصی در حال عبور از سرک قصداً تصادم می نماید و تا هنگام توقف دادن توسط مردم محل، بیشتر از 40 عراده موتر را سرنگون نموده و تعدادی زیادی از مردم را کشته و زخمی می نماید و فلم برداران آمریکایی از صحنه فلم می گیرند و چند دقیقه بعد چند عراده تانک های نظامی آمریکا از راه رسیده و مردم را به آتش و گلوله بستند، تا صحنه های فلم که در نظر داشتند برای مرکز سینمای هالیود، تهیه نمایند از آدم کشی واقعی با مرمی و گلوله نیز خالی نباشد.

ادامه دارد