هنوز هم باورم نمی آید که تو رفتی

عبدالخالق صارم
...............................................................
برادر مجاهد ابوعبیده در واقع، همان نماد، اسطوره و مجاهدی بود که این امتحان الهی {لم تقولون ما لا تفعلون}، را موفقانه پشت سر گذاشت و به فریاد و وعده خود که همیشه می گفت: (إنه لجهاد، نصر أو إستشهاد، این جهاد است که پایانش یا پیروزی است و يا شهادت)، وفا نمود و اینک خودش نیز به کاروان شهدا پیوست.

ابوعبیده که همیشه با سخنرانی های خود، همه مسلمانان جهان را، گرد هم جمع نموده و متوجه قضیه اساسی شان که داعیه برحق مردم فلسطین است، می نمود و اینک با اعلان شهادت خود نیز یک بار دیگر همه مسلمانان را متوجه خود ساخته و بزرگ ترین دعای غائبانه را در تاریخ، برای خود و مجاهدین فلسطین، کسب نمود و با شهادت خود، یک بار دیگر احساسات جهادی، افتخارات، آزادی خواهی از زیر یوغ اشغالگران را در همه برانگیخت.

با آن هم، در این شک نیست که مسلمانان بخاطر شهادت برادر مجاهد ابوعبیده، واقعا غمگین شده اند و جوانان و مجاهدین به جای اشک، خون می‌ گریند و قلب های همه از غم و اندوه می‌سوزد، زیرا ما لشکری از سپاهیان خدا را از دست داده ایم، اما این غم و رنج ما، با یاد آوری ارزش شهادت و درجه شهداء در میزان خدا و اینکه شهادت، تاج قهرمانان و محصول عبادت صالحان است، تسکین می یابد.

قبل از ابوعبیده، این شهیدان گرامی، مانند يحیی عیاش، جمال منصور، صلاح مصطفی محمد شحاده، عدلی حمدان، شیخ احمد یاسین، عبدالعزیز الرنتیسي، نزار عبدالقادر ریان، سعید صیام، محمود المبحوح، عیسی عبدالهادی، محمد الزواري، صالح العاروري، اسماعیل هنیه، زهیر محسن، خلیل الوزیر أبوجهاد، فتحی شقاقی، عبدالله عزام، تمیم العدنانی و هزاران دیگر نیز رهسپار این مسیر شهادت شدند و با رفتن آن ها شعله جهاد و مقاومت مردم فلسطین خاموش نگردید و هرگز خاموش نخواهد شد.

ابوعبیده به آن کاروان از شهدای مجاهدین پاک سرشت پیوست که اراده پروردگار چنین بوده است که آن ها را از این دنیای گندیده و پست که این مجاهدین پاک طینت، غم، اندوه، مرارت و تلخی نفاق را در آن، هر صبح و شام، از طرف منافقین می چشیدند و تحمل می کردند، بیرون کند، گویا پروردگار چنین اراده نمود که این بندگان برگزیده او نباید در همسایگی این منافقین که لیاقت و شایستگی همسایگی این بندگان صالح خدا را، ندارند، قرار داشته باشند، لذا خداوند متعال این گروه برگزیده خود را در جوار خود فرا خواند، طوریکه اصحاب کهف را از میان آن جامعه که در آن غريب و نا آشنا گردیده بودند، به نزد خود انتخاب نموده بود.

و باید گفت که ابوعبیده از سیاره دیگری نیامده بود، بلکه او فرزند غزه بود، سرزمینی که عزت و افتخار جهاد و شهادت را نسل به نسل دیگر، به میراث می‌گذارد و اکنون این سرزمین قهرمان پرور، محبت و دوستی ابوعبیده و انتخاب مسیر او را به جوانان و مجاهدین امت اسلامی به میراث گذاشته است.

دستمال گردن ابوعبيده که با آن چهره خود را می پوشاند، وسیله ای برای پنهان کردن چهره‌اش نبود، بلکه نمادی دیرینه ای از جهاد، مقاومت، برگشت به سوی خدا و انکار نفس و ذات خود بود، تا تصویر صحنه های جهاد و داعیه برحق مردم فلسطین در ذهنیت جهانیان، در چهره یک فرد مشخص نه بلکه در مکتبی از جهاد و ایثارگری و در وجود لشکری از سپاهیان خدا، تجلی یابد که با رفتن یک و دو فرمانده و یک و دو سخنگوی و تعدادی از مجاهدین، این مکتب و این جریان و پروسه جهاد و آزادی فلسطین و مسجد الأقصى، به پایان نمی رسد.

در بیشتر از 2 سال گذشته، ابوعبیده، کوچه به کوچه و خانه به خانه، در جستجوی امت گم شده اسلامی بود و فریاد می زد که مسلمانان باید یک‌بار دیگر، از اعماق تاریخ سر بر آرند و فلسطین را تنها رها نکنند، اما هیچ کس به فریاد های او لبیک، نگفت و اکنون، مدتی بود که همه مسلمانان در جستجوی ابوعبیده بودند و همه‌گی به طرف یکدیگر می دیدند، تا شاید خبر امید بخشی بشنوند که او زنده است و يا ناگهان او با آواز روحیه دهنده خود، باردیگر طلوع کند، و یا با این امید که حماس به طور رسمی شهادت او را اعلان نکرده است، همگی خود را تسلی می دادند، تا شاید روزی آید که ناگهان طلوع کند و این غمکده را بار دیگر چراغان سازد، اما نه، چنین نشد، او دیگر نیست که تغافل و جفا و بی مهری ما وشما را، تحمل کند.

ابوعبیده در آخرین بار که طلوع نمود و با آواز سرشار از زندگی و امید خود به همه روحیه داد.

اما آنچه که همه را شگفت‌زده کرده بود، زار و نزار ولاغری او بود، آنقدر لاغر که اگر لباس‌های فرسوده جهادی اش نمی بود، استخوان‌هایش نیز نمایان می‌شد، رنگش مانند بیمار گرسنه و کم خون، پریده بود و در مقابل، این همه گرسنگی و تشنگی و تنهایی و لاغری، مانع او و مانع همسنگران او نگردید که در مقابل همه ای سگ های دیوانه کره زمین از آمریکای آدم کش گرفته گرفته تا اروپای صلیبی و تا منافقین عربی و عجمی و در نهایت با این جانور وحشی، منفور و حرامزاده یهودی صهیونیستی، جهاد و مبارزه را ترک گویند.

او در آخرین بار که طلوع نمود طوری به نظر می‌رسید که گویا با جرقه های زیر خاکستر دوباره برخواسته است و غزه با همه خون، اشک، ویرانی، گرسنگی و غرورش، با او سخن می گوید.

قهر و خشم او علیه منافقین و مزدوران عربی و عجمی که بی شرمانه در کنار باند اشغالگر قرار گرفتند و مردم غزه را در میان دو فک تمساح صهیونیستی تنها رها نمودند، در صدایش نمایان بود.

افشای خیانت منافقین عربی و عجمی از واژه های انقلابی اش، می چکید و مانند بمب های کوبنده بر تارک منافقین که مانند مار های پاسبان در اطراف باند اشغالگر، چنبر زده اند، تصادم می کرد.

گویا او درد امت دو میلیاردی را تک و تنها بر تارهای حنجره خود حمل می کرد و به نمایندگی از کودکان غزه که دیگر هیچ چیزی در این دنیا ندارند تا بخاطر آن گریه کنند و به نماینده گی از بیش تر از دو میلیون گلوی گرفته و خفه شده غزه، با جهان صحبت می کرد.

لاغری او شهادت می داد که هر اشکی در غزه از صدایش عبور می‌کند و هر پارچه نان خشک گم شده در غزه، در چهره پژمرده‌اش منعکس می‌گردد، گویا او از میان اشک و خون و دود و آتش، به جهان منافق و دو رویه و به امت اسلامی که آن ها را تنها رها نمودند، می‌گوید: فقط ما هستیم که در میان این کوره‌دان جنگ و خون و دود و اشک و آتش و در گرداب توطئه ها و دسیسه های منافقین، استوار و ثابت قدم باقی ماندیم و شما همگی افتیدید و سقوط کردید.

او گفته بود:

ما با کمال تلخی و درد، در مقابل فرزندان امت خود ایستاده برای تاریخ می‌گوییم:

ای رهبران، نخبگان، احزاب بزرگ و علمای امت اسلامی، ما شما را در پیشگاه خداوند متعال، مورد محاکمه قرار خواهیم داد.
شما در قبال هر کودک یتیم، هر زن داغدیده، هر آواره بی‌خانمان و هر شهید و زخمی و گرسنه، مورد باز خواست و محاکمه قرار خواهید گرفت.

بار خون ده‌ ها هزار انسان بی‌گناه که بخاطر سکوت معنا دار، بی مهری و بی تفاوتی شما، قتل عام گردیدند، بر گردن شما، سنگینی خواهد کرد.

ما در پیشگاه خداوند متعال شما را محاکمه خواهیم نمود.

گویا ابوعبیده با این سخنان خود با امت اسلامی و با همسنگران خود و با فلسطین و با در و دیوار ویرانه غزه، وداع نمود و رفت.

ابوعبیده رفت و اکنون همه باید منتظر محاکمه الهی باشیم که ابوعبیده با آن تهدید نمود و رفت.

ابوعبیده رفت و از دسیسه های باند شیطانی ماسونیستی مدخلیزم، راحت گردید.

ابوعبیده رفت و از بستن اتهام مزدوری به این جهت و یا به آن کشور و یا حتی اتهام لمیدن در هوتل های شیک قطر، راحت گردید.

ابوعبیده رفت، بعد از اینکه سال ها بخاطر عقب نشینی مسلمانان و بویژه کشور های عربی و از قرار نگرفتن شان در کنار داعیه برحق مردم فلسطین، فریاد کشید.

او رفت و از جگر خونی بخاطر این امت که قدر و منزلت او و قدر و منزلت جهاد او و قدر و منزلت همسنگران او را ندانست و حتی میان دوست و دشمن خود، تفکیک نکرد، راحت گردید.

او رفت و آخرین سخنرانی خود را مانند شمشیری برهنه ای که نه به کسی رحم می کند و نه چاپلوسی را می پذیرد و نه به کسی راه فراری باقی می گذارد، بر بالای سر همه منافقین عربی و عجمی، به یادگار گذاشت.

سخنی که قلب‌ انسان‌های شریف و با وجدان را خون می‌کند، و خیانت نظاره گران و تماشاچیان را افشاء می کند و از چهره‌ آنانیکه خود را با سخنان و تحلیل های پوچ و اظهار نظر های سرد، آرایش می نمودند، پرده را کنار می زند.

او رفت و گزارش ها و سخنرانی های خود را از جهاد و رزم و پیکار، در جیب هر جوان مجاهد و برای نسل ها و تاریخ به یادگار گذاشت.

جسد او رفت اما سیرت، شجاعت، دلاوری، صدا و موقف او همچنان ثابت و پا بر جا، برای همیشه باقی خواهد ماند.

زیرا همیشه رموز و نمادهای جهادی با حضورشان در صحنه ها نه بلکه با تأثیر و با معنویات و با افکار و با ایده های که از خود به روز می دهند، سنجیده می شوند و این همان چیزی است که ابوعبیده از خود به میراث گذاشت.

او رفت، اما میراث زیاد و پرباری را از خود به جای گذاشت که همه جوانان، محصلین و مجاهدین امت اسلامی، سهم خود را از میراث ابوعبیده، باید بگیرند.

میراث ابوعبیده،انتخاب مسیر او و جهاد و مبارزه تا عقب راندن آخرین ملیشه اشغالگر یهودی صهیونیستی از فلسطین و دشمنی آشتی ناپذیر با همه باند های غربی و منافقین داخلی که در خدمت باند اشعالگر یهودی صهیونیستی اسرائیل، قرار دارند، می باشد.

سال هاست که فرزندان امت اسلامی با قرار گرفتن در زیر بمباران جنگ فکری، تاریخ، آینده، دوست، دشمن و الگو های خود را فراموش کرده اند و الگوهای جعلی و تقلبی بالای شان تحمیل گردیده است.

اما ابوعبیده و ابوعبیده ها با نبرد و رویارویی اشان با این دشمن سفاک و بی رحم و با جهاد و شهادت خود در برابر این ستمگرترین سیستم تاریخ و این عناصر اوباش و وحشی، طلسم و اسطوره این الگوهای تحمیلی را در اذهان جوانان مسلمان فرو ریزاندند، وبعد از این به جای، لئو مسی، رونالدو، ارنستو چه گوارا، مایکل جکسن، نیچه، کانت، دورکیم، آمیتا باچان، جیمز رامبو، بروسلی و... باید محمد الضیف، یحیی السنوار، ابوعبیده، اسماعيل هنیه، شیخ احمد یاسین، عبدالعزیز الرنتیسي، نزار عبدالقادر ریان، محمود المبحوح، محمد الزواري، صالح العاروري و قهرمانان مانند آن ها باید به عنوان الگو برای جوانان انتخاب شوند.

در این لحظه که خیلی عظیمی از جوانان امت اسلامی، با رفتن ابوعبیده، احساس یأس و نا امیدی می کنند و در گوشه های تنهایی، پنهانی اشک می ریزند، سخنان جاویدان ابوعبیده را که با خط زرین و درشت بر دیوار تاریخ و بر حافظه بشر، حک گردیده است، به یاد می آرم که گفته بود:

« اگر دشمن باترور ها می توانست پیروز گردد، جهاد و مقاومت ما 90 سال پیش با ترور شیخ عزالدین القسام به پایان می‌رسید، لیکن ما به اراده و خواست خدا و زیر نظر او کار می‌کنیم، به جای یک فرمانده، فرمان دهانی زیادی و به جای یک سرباز، ده سرباز دیگر و به جای یک شهید، هزار مجاهد و رزمنده دیگر جای گزین می شوند و سرزمین فلسطین، همانطور که زیتون تولید می‌کند، مجاهدین و رزمندگان نیز، تولید می‌کند.»

بزرگترین دستاورد که رهبران شهید حماس مانند احمد یاسین، عبدالعزیز الرنتیسي، محمد الضیف، یحیی السنوار، اسماعيل هنية، أبو عبیده و دیگران، از خود به یاد‌‌‌گار گذاشتند، تنها انکشاف سلاح های مجاهدین یا ایجاد کندک های جهادی عزالدین القسام و یا برنامه‌ریزی های دقیق عملیاتی نیست، بلکه دستاورد واقعی این بزرگ مردان تاریخ ساز، طراحی یک سیستم جهادی و مقاومتی فولادین است که با ترور رهبران و شهادت نماد ها، این سیستم هرگز، متزلزل نمی گردد.
و کادر های را تربیه نمودند که بتوانند از رابر تایر تانک های دشمن، برای خود بوت بسازند و از بوتل عطر سربازان دشمن، بمب دستی بسازند و به جهاد خود ادامه دهند.

آیا با شهادت مصعب، خبیب، حمزه، عمر، عثمان، علی و .... رضی الله عنهم، مگر اسلام شکست خورد و نابود گردید و آیا بعد از آن، با یورش ملیشه های وحشی صلیبی، حمله چنگیز، استعمار بریتانیا، فرانسه، بلجیک، و... حملات شوروی و آمریکا و شرکای جرمی اشان، مگر اسلام شکست خورد، نه، بلکه بر عکس، ملیشه های صلیبی شکست خوردند، نواسه های چنگیز همه مسلمان شدند، بریتانیای استعمارگر، مضمحل و منزوی گردید و اشغالگران شوروی و آمریکایی شکست خوردند، علاوه از این همه، اسلام راه خود را در میان اقشار دانشمند، آکادمیک و تحصیلکرده غرب باز نموده و حتی دیده می شود که بریتانیا دارد به سوی اسلامی شدن می رود.

ببینید!

با وجود این جنگ فرسایشی که همه نیروهای کفری بین المللی همراه با منافقین عربی و عجمی علیه دهکده غزه به راه انداخته اند و با وجود ترورها و محاصره شدید و گرسنگی، نیروهای حماس، توانستند که جهاد و مقاومت، مذاکرات بین المللی، پرونده زندانیان و تبلیغات رسانه یی را، همچنان با صلابت، استواری و به طور مؤثر مدیریت کنند و در هر یکی از این مراحل، نشان دادند که این مؤسسه و نهاد، قوی‌تر از فرد و یا افراد می باشد وحماس برای فراتر رفتن از افراد، نام‌ها و اشخاص معین، طراحی وبرنامه ریزی شده است، تا این فکر و ایده تا عقب راندن آخرین ملیشه اشغالگر یهودی از سرزمین فلسطین، زنده بماند و شمع های فروزان جهاد، همیشه شعله‌ور باشد.

ودستاورد واقعی نیز همین است که ساختاری را بنا کنید که با رفتن شما فرور نریزد و شخصیت ها و کادر ها را برای روزی تربیه کنید که ممکن است دیگر شما حضور نداشته باشید و این همان دستاورد است که رهبران و شهدای حماس، آن را در نظر گرفته اند.

و بالآخره

ما باور داریم که حماس به یاری خداوند، در تولید ابوعبیده و ابوعبیده های دیگر، ظرفیت، قابلیت، پتانسیل و توانایی های زیادی دارد که ما را مطمئن می سازد و حتی می توان گفت که حماس، الآن صدها و هزاران ابوعبیده در سطح جهان اسلام دارد که خالیگاه را که ابوعبیده با شهادت خود، از خود به جای گذاشت و رفت، فورا و عاجل تعبیه نمایند.