سازمان ملل متحد، نه سازمان است نه ملل است و نه هم متحد
عبدالخالق صارم
...............................................................
قسمت بیستم
در ادامه گذشته
4- صندوق بین المللی پول، یک خنجر اقتصادی علیه مسلمانان
یکی از اهرم های نظام استکباری غرب آدمکش که در پوشش یک سازمان تخصصی بینالمللی و در پس نقاب دروغینِ علمی، تخصصی، بین المللی و بشر دوستی، خود را پنهان نموده است، صندوق بین المللی پول می باشد که سیاست های توصیه شده توسط این صندوق و سازمان شیطانی و چپاولگر، همیشه به عنوان توصیه های علمی پذیرفته می شود، در حالیکه این سازمان یا این صندوقچه شیطان بین المللی، یکی از ابزارهای خطرناک مستکبرین علیه مستضعفین، می باشد.
همچنانکه صندوق بین المللی پول، یکی از خنجر های اقتصادی سازمان ملل متحد علیه مسلمانان، می باشد که این صندوق یا سازمان، عملاً تحت نظارت و کنترل سازمان ملل متحد و از طریق این سازمان، تحت نظارت و کنترل سریر مقدس کلیسای کاتولیک، فعالیت می کند.
- تعریف صندوق بین المللی پول
طبق ادعای گردانندگان صندوق بینالمللی پول، این صندوق یک نهاد مالی بینالمللی است که همکاری مشترک پولی جهانی را تقویه نموده و ثبات مالی و توسعه اقتصادی را تضمین می کند و بر اجرای سامانهی پولی بینالمللی، نظارت داشته و یکی از معتبرترین منابع ارزیابی و پیشبینی وضعیت اقتصادی جهان است.
- تاریخچه صندوق بین المللی پول
پس از پایان عصر حاکمیتِ مسیحیتِ تحریف شدهِ قرون وسطی در اروپا، از نیمهِ دوم قرن 15 میلادی به بعد، اروپا با حذف دین و خدا از صحنه اجتماع و سیاست و با دینِ جدیدی به نام انسانگرایی و آزادی مادی با محوریت انسان، تبارز نمود که بعد از آن در نزد آن ها، سه عنصر: اومانیزم، سکولاریزم و لیبرالیزم، ارکان و سرلوحه، تفکرات و تتبعات علوم و هنرهای مختلف از جمله علم اقتصاد، قرار گرفت.
تفکرات، ادبیات و سیاست های مبتنی بر ارکان فوق، رفتارها و عملکردهای اقتصادیِ را نتیجه داد که اروپا را تا قرن بیستم میلادی، با چند بحران اقتصادی مواجه کرد، ولی در همین دوران بود که به قیمت و هزینه استعمار و چور و چپاول نمودنِ کشورهای مسلمان آفریقایی و آسیایی و ایجاد سیستم توزیع ظالمانه درآمد و ثروتها و فداکردن عدالت و ارزش های انسانی مورد ادعای این شرارت پیشگان، دوران رونق تولید و رشد اقتصاد کشورهای اروپایی، نیز رقم خورد، اما این روند فوق، دیری نپایید و در نیمه اول قرن بیستم، بحران بزرگ و فراگیر سال 1929م، نمایش آشکاری بود از ضعف نظام کاپیتالیستی و سرمایهداری جهانخوار و مبتنی بر سه رکن فوق: اومانیزم، سکولاریزم و لیبرالیزم.
ولی وفاداری همه مکاتب اقتصادی غرب، به اساسات و مبانی اومانیزم، سکولاریزم و لیبرالیزم، این مکاتب مادی که محور و مبنای اقتصاد در آن، فقط سود بیشتر و لذائذ مادی می باشد، حفظ گردید و از خدامحوری، هرگز جاپایی در آن باقی نگذاشت، مگر هنگام مواجهه با مسلمانان که در این صورت همه شان، تبدیل به ملیشه های متعصب و وحشی صلیبی و صهیونیستی می گردیدند، همچنانکه این مکاتب غربی، واژه های بشر دوستی و حقوق بشر را نیز، از لغت نامه های خود، حذف نموده و به دور افکندند.
چند سال بعد و هنگامیکه جنگ جهانی (اروپایی) دوم، همچنان در اروپا ادامه داشت، آمریکای جنایتکار در سال 1944م، نمایندگانِ تعدادِ از کشور ها را، در شهر برِتِن وودز، در ولایت اشغالی نیو همپشایر که آمریکا این ولایت را در سال 1788م، اشغال کرده بود و در هوتلِ لوکس و منزوی مانت واشینگتن، برای برگزاری کنفرانسِ دعوت نمود که درخلال آن و در مدت سه هفته، باید اساس نظام مالی و پولی جهانِ پس از جنگ اروپایی دوم را، مشخص کنند و سیستمی را باید به وجود آورند که اقتصاد جهانی را تثبیت کند وهمچنین چند سازمان بینالمللی برای نظارت بر نظام پولی جدید جهانی تأسیس شوند ( مانند سازمان ملل متحد و صندوق بین المللی پول) و این سازمانها، اعطای قرض به کشورهای دارای مشکلات اقتصادی را تنظیم کنند.
در همین کنفرانس بود که رئیس هیئت آمریکایی با دسیسه و نیرنگ بازی، توانست دیگر کشورها را برای ایجاد یک نظام پولی واحد در سطح جهان که اساس و پایه این نظام پولی واحد، فقط دولار آمریکایی باشد، راضی کند.
چگونگی نیرنگ بازی آمریکا با جهان در این کنفرانس، برای تحمیل دولار آمریکایی، این چنین بود که آمریکا ازنمایندگان کشور های حاضر چنین خواست:
چونکه هر کشور معادل مقدار طلایی که در اختیار دارد، اجازه دارد که پول چاپ کند و هر شخص می تواند در بدل پول و ارز کشور خود، از بانک، طلا دریافت کند، اما چونکه میزان طلای موجود، در بانک ها محدود است و ممکن است با مراجعه همزمان مردم، تقاضا برای طلا بالا رود و در نرخ ارز، تغییر ایجاد شود، ودراین میان آمریکا، معادل دولار که چاپ می کند، ذخایر طلا دارد، لذا اساس و پایه نظام پولی جهان، باید دولار آمریکایی باشد و دولار به عنوان یک ارز مشترک برای معیار ارزش ارز دیگر کشور ها، انتخاب گردد و برای مشخص کردن ارزش دولار از طلا استفاده گردد و کشور ها به جای ذخیره طلا باید دولار آمریکا را ذخیره نمایند و آمریکا می تواند در بدل دولار، طلا بخرد و هرگاه هر کشوری خواسته باشد، آمریکا در بدل دولار برای وی، دوباره طلا می هد و قیمت یک اونس طلا را نیز، 35 دولار قرار دادند.
بعد از اینکه آمریکا این نظر خود را، با نیرنگ بازی، بالای جهان تحمیل نمود، با این ترفند، نیمی از ذخایر طلای جهان را، بدست آورد، و در مقابل، دیگر کشور ها تا حد امکان، دولار آمریکایی را در خزانه های خود، ذخیره نمودند، و چند سال بعد و در خلال سال های جنگ ویتنام، ناگاه، ریچارد نیکسون، رئیس جمهور وقت آمریکای جنایتکار، بدون مشوره با دیگر کشورها، اعلان نمود که آمریکا در بدل دولار برای کسی طلا نمی دهد که با این کار، آمریکا ستون فقرات نظام بین المللی پول را شکست، در حالیکه چند ماه قبل از این اعلان یا شوکِ نیکسون، آمریکا از طریق یکی از مزدوران خود، (عربستان سعودی)، بالای جهان تحمیل نموده بود که بعد از این، طلای سیاه که همان نفت است، باید با دولار آمریکایی، معامله گردد.
این چنین بود که از دل این کنفرانس شوم و لعنتی، صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی، تولد شدند و با این ترفند، آمریکا دارای نفوذ گسترده سیاسی و اقتصادی بالای دیگر کشورها گردیده و تصمیمات کلیدی مالی جهانی را به دست گرفت و نقش برجسته و اساسی را در تعیین ساختار نهایی صندوق بین المللی پول، نیز بازی نمود.
پس صندوق بین المللی پول در یک شهر اشغال شده توسط آمریکا و بایک نیرنگ بازی آمریکایی، به وجود آمده است.
ادامه دارد