الذی احسن کل شئ خلقه: آن خدای را که هرچه آفریده ، نیکو وزیبا آفریده است.
امنیت کلیمه ای مجرد نیست بلکه پیچیده و به لحاظ کاربرد از گستردگی نهایت وسیعی وپر اهمیت برخوردار است. از درونیترین افکار عالی و بینش سالم و احساسات بشری گرفته تا مهمترین مسائل وروابط اجتماعی، سیاسی واقتصادی بین دولتها دربرگیرنده مفهوم امنیت است. من بخاطر منافع شخصی وخصومت وانحصار فردی وانسانی هرګز این انتقاد نمی کنم بلکه هدف من این است که ما امنیت چګونه تعریف می کنیم ایا با جامعه ای ما ساز ګار است ونیاز جامعه ما را فراهم می سازد؟از آن هنگام که انسان برای بقاء و تأمین معاش خود با وسایل ابتدایی و دستساز به مقابله با عوامل طبیعی پرداخت، تا به امروز که به دنبال عصر صنعتی شدن، سرعت و تکنا لوژی رویای برتری بر همنوعان و جهان پیرامون خود را از طریق وسایل پیشرفته نظامی و اتمی در سر میپروراند اما افغانستان جنګ زده باخشونتهای ګوناګون طی نیم سده عقب امنیت بون بن بستها ، بهانه وسیاست ګرایی است . امنیت چه در بعد روانی آن و چه در بعد فیزیکی وچهٔ دربعد زمانی همواره یکی از چالش های مبرم همیشگی او بوده است. حوادث ګوناګون افغانستان پس از جنگ سرد، فروپاشی کمونیسم جنایت کار و جنگ جهانی دوم و غالب شدن ادبیات و رویکرد آمریکایی در حوزه علوم سیاسی و استراتژیک جهان، مفهوم امنیت ملی را در ادبیات سیاسی اکثر کشورهای جهان وارد کرد.
همچنین امنیت از مقولهها و نیازهای اساسی انسان است انحصار وبهانه نیست که با زوال آن آرامش خاطر انسان مختل شده و نگرانی و اضطراب جای آن را میگیرد. «مازلو »در نظریه معروف خود سلسلهمراتبی نیازهایش، احساس امنیت را بلافاصله بعد از ارضای نیازهای اولیه انسانی مطرح میکند. از این لحاظ هر جامعهای میبایست در جهت برخورداری از فرصتها و منابع اجتماعی و فرهنگی به تأمین امنیت بپردازد تا بهموازات آن، نرخ ضررهاونواقص اجتماعی در جامعه کاهش یابد. در تعریف امنیت اجتماعی اینچنین آمده است: امنیت به معنای ایمن شدن، در امان بودن و بی بیمی، آرامش و آسودگی است. احساس امنیت نیز عبارت است از نوعی ذهنیت و جهتگیری روانی مثبت رضایتبخش، قانعکننده و آرامبخش شهروندان اعم از مرد وزن نسبت به عدم تأثیرگذاری و بروز وقایع ضد امنیتی در شرایط فعلی و آتی. این موارد میتوانند در حوزههای مختلف اجتماعی همچون عدم ثبات سیاسی، نبود انسجام هویتی، کاهش یکپارچگی اجتماعی و خدشه دارشدن امنیت باشد.
امنیت را میتوان نوعی فرآیند اجتماعی بنیادین با برخی ویژگیهای خودجوش دانست. هدف آن به وجود آوردن فضاهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی نسبتاً امن است. جوامع امن به افراد امکان میدهند تا زندگی کنند تحرک داشته باشند و به فرهنگ، زبان و هویت شان بدون هراس از تهدیدات خشونتآمیز نظام ورژیم مستقیم و غیرمستقیم وفادار بمانند. بدین ترتیب، امنیت یکی از اساسیترین نیازهای اجتماعی است که افراد جامعه باید از آن برخوردار باشند. امنیت احساس آرامش و اطمینانهمهجانبه به حال و آینده است بهنحویکه نگرانی نسبت به هیچ امری وجود نداشته باشد. احساس ناامنی بیانگر وجود فاصله بین بایدها و هستهای امنیتی میباشد که از آنها میتوان با عناوین انتظار امنیتی و واقعیت امنیتی نام برد. انتظار امنیتی سطحی از مصونیت جانی، مالی، فکری و ارزشی است که هر فرد توقع دارد. واقعیت امنیتی وضعیتی است که عملاً در جامعه وجود دارد.
امنیت اجتماعی جزء نیازهای اساسی انسان بشمار میرود که بهخصوص در تأمین بهداشت اجتماعی و روانی، کاهش آسیبهای اجتماعی و روانی، همچنین، در گسترش سلامت اجتماعی و روانی اهمیت بسیار دارد؛ بنابراین، آرامش، رفاه، رشد، شکوفایی انسان، بروز استعدادها و خلاقیتها و نیل به همه کمالات انسان در سایه امنیت، ازجمله امنیت اجتماعی حاصل خواهد شد.
انواع امنیت
از نگاه آسیبشناسی در یک تقسیمبندی کلی میتوان امنیت را به هشت گروه تقسیم کرد: ۱–۱-امنیت فرهنگی،
۲-امنیت فردی،
۳- امنیت شغلی،
۴-امنیت ملی،
۵-امنیت قضایی،
۶-امنیت اجتماعی یا گروهی،
۷-امنیت محیطزیست
۸-و امنیت اقتصادی ،
همچنین میتوان به آن از نگاه امنیت فردی و امنیت اجتماعی نگریست.
میتوان گفت: امنیت همزمان با مفهوم جامعه مطرحشده است. امنیت جانی همراه با خلقت بشر برای ادامه نسل او، امنیت اقتصادی برای تداوم حیات انسان، امنیت فرهنگی برای تحقق انسانیت فرد و امنیت اجتماعی برای ایجاد اطمینان و آسایش خاطر فرد در جامعه معنی پیدا میکند. نخستین مباحث فلسفی و سیاسی مربوط به امنیت را در آثار افلاطون و ارسطو میتوان یافت. آنها عدالت را بهعنوان بنیادیترین وسیله و ابزار حکومت برای نیل به امنیت که از اهداف و وظایف حکومت است، معرفی نمودهاند. چندین قرن بعد «هابز »شرایط طبیعی را شرایط ناامنی و شرایط اجتماعی را شرایط امنیت میداند. برداشت از امنیت با توسعه و گسترش بعد عقیدتی و فکری انسانها متحول گردیده است، به طوری که «جان لاک »با رویکردی فراگیرتر معتقد است که مقصود از صلح و امنیت تنها آن نیست که زنده بمانیم بلکه منظور دستیابی به رفاه، آسایش و ایجاد تسهیلات مشخص است که حق طبیعی ماست. «منتسکیو» بر صلح تأکید مینماید زیرا امنیت را نتیجه صلح و این مفهوم را اولین قانون طبیعت میداند. منظور او از امنیت تنها حفظ حیات نیست بلکه تأمین آزادی نیز میباشد. «روسو »با توجه به نقش تعیینکننده اعتماد به مقوله امنیت مینگرد.
بعدتر و همزمان با جنگ سرد امنیت را مترادف توان نظامی کشورها دانسته اند بهطوریکه «مائو »امنیت را در لوله تانک سراغ میگیرد. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی امنیت در سایه رشد اقتصادی جستجو شد و پس ازآن مسائل زیستمحیطی در ارتباط با امنیت مطرح گردید. درحال حاضر نیز، امنیت را در توسعه پایدار یعنی ارتقای مستمر کل جامعه و نظام اجتماعی بهسوی زندگی بهتر و انسانیتر و حفظ و تداوم ارزشهای یک جامعه یعنی باورها و اعتقادات حاکم بر آن جستجو میکنند.