د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

کلتور افغانی-اسلامی ما همه طرف های جنگی را به صلح بین الافغانی دعوت می دارد

افغان تحرک 12.09.2016 08:07

مردم فقیر و غیور افغانستان به همه جنگطلبان اطراف و اکناف جنگهای بین الافغانی امر صلح بین الافغانی را می دهد!

منطقی که رابطۀ اجتماعی ما افغانها را تنظیم می نماید، همان فلسفۀ افغانی ما می باشد:

همه جنگطلبان اطراف و اکناف جنگ های بین الافغانی، چه ازاطراف و اکناف " دولتی" و چه هم از اطراف و اکناف "غیردولتی" در افغانستان باید بلاخره متوجه این موضوع شوند که به کشتن دادن جوانان افغان، با عث قتل و قتال شدن طفل افغان، زن افغان، مرد افغان همانطوری که در افغانیت ما نمی گنجد، در هیچ قانون دینی و دنیوی نیز نمی گنجد!

آیا کلتور و فرهنگ افغانی ما بستر مناسبی برای خشونت‌ ورزی و جنگ بوده است؟

جواب منفی است، زیرا در افغانیت و فلسفۀ افغانی ما، صلحجویی و صلح آفرینی در طول ادوار تاریخی جایگاۀ مخصوص خودش را داشته و دارد، مګر آیا حملۀ مسلحانۀ شوروی سابق نبود که در سال ١٩٧٩م. رد پای جنګ و خشونت را در جامعۀ افغانی ما عمیق تر گردانید، کلتور و فرهنگ جنگ را در افغانستان توسعه بخشید؟

بلی! این حملۀ مسلحانۀ شوروی سابق بود که از سال ١٩٧٩م. بدینسو، و موازی به آن، بلخصوص از سال ٢٠٠١م. بدینسو، نظامی گری های امریکا و متحدینش در افغانستان و در بین مردم شریف ما رد پای جنګ و خشونت را در جامعۀ افغانی ما عمیق تر گردانید!

شرایط جنگی چهل سال اخیر در افغانستان عزیز و جنگزدۀ ما متاسفانه بستر مناسبی برای خشونت‌ ورزی و کلتور و فرهنگ جنگ گسترش ورزیده است!

چیزی که هم ما افغانها و هم جهانیان باید متوجه آن باشیم، این اصل است که، در اصل ملت افغان یک ملت صلحجو بوده است، افغانیت ما کاملا شکیبا، با مدارا و با تسامع بوده است! مگر متاسفانه جنگ های تحمیلی چهل سال اخیر در خاک افغانستان، رفتار اجتماعی چهل سال اخیر افغانستان را "خشونت پذیر"، "خشونت زا" و "خشن" ساخته است!

قبل از اینکه به سوالی مذکور که، آیا کلتور و فرهنگ افغانی ما بستر مناسبی برای خشونت‌ ورزی و جنگ بوده است و یا حملات نظامی و جنگ های تحمیلی چهل سال اخیر در خاک افغانستان بستر مناسبی برای خشونت‌ ورزی و ایجاد گرجنگ در افغانستان بوده است؟، جواب قاطع داده باشیم، نباید به دست فراموشی سپرد که طفل نوزاد زمان حملۀ مسلحانۀ شوروی سابق در افغانستان عنقریب به سنین چهل سالگی پای می نهد، یعنی طفل زمان جنګ، به نوجوان زمان جنګ و بلاخره به مرد جنګیی تبدیل شده است!

آیا نمی‌ توان گفت که عدم حساسیت به خشونت در انظار عمومی افغانها، یا اعمال خشونت در رفتار و رویۀ افغانها، در سلوک افغانها، در کلام افغانها، از جمله نشانه‌ های خشونت‌ ورزی تجاوزات مسلحانۀ جنگ های تحمیلی چهل سال اخیر در خاک افغانستان بوده و "ایجاد گر جنگ و خشونت" در افغانستان بوده است؟

پس در همچو شرایطی کی و چه کسی، حق اعدام نمودن کی را و یا حق اعدام نمودن چه کسی را دارد؟

در اثر بر هم خوردن و یا بر هم زدن مناسبات حاکم اجتماعی، ساختن مشروعیت قدرت حکام جامعه به شکل مصنوعی و فارغ از عمق بطن واقعیی جامعۀ افغانستان، خشونت عریان، اعمال خشونت عریان نقش تعین کنندۀ را در جامعۀ افغانی ما، در حکومت ها و حکمرانان متنوع چهل سال اخیر ما در و دیوار بی دروازۀ جامعۀ ما با رنګ های متنوع منقوش بوده اند، مګر کمترین رنګی که در این دیوار ها به چشم می خورد، همان "رنګ افغانی" میباشد!

چه قانونیتی، چه نوع اخلاقی در چهل سال اخیر ما حکمروایی داشته است؟ جواب برای افغانهای آگاه و صادق ما آنقدر واضعیست که قلم اکثرا از نوشتنش می نالد!

در هم و بر همی های چهل سال اخیر افغانستان از جمله تولیدات جنګ سرد دیروزی بوده و است که کلتور جنګ را در افغانستان رویید:

یعنی: یکتعدادی ازافغان های بی چارۀ ما که در جامعۀ فقیر ما زندګیی نه چندان آرامی را سپری می کردند به اصطلاح "بروت ماندند، کارتوس ګدایی کردند، لینینیست ویا هم استالینست شدند، خود را روشنفکر و انقلابی و بعضی ها هم کمونست خواندند و فکر می نمودند با پلان های توسعه طلبی شوروی سابق خود را به مقامی و مملکت فقیر ما را نیز به جایگاهی رسانید و یا اینکه یکتعدادی ازافغان های بی چارۀ ما ریش ماندند، کارتوس ګدایی کردند، و به اصطلاح خود را مجاهد خواندند و به قصد اینکه مملکت و مردم را از چنګ روس و کمونیزم دور کنند، هر دو طرف در جنګ ها و کشت و کشتار های اکثرا بین الافغانی دست زدند، روس و امریکا و متحدین این دو سلاح دادند و هر یک بر شانۀ وابسطه گان شان، البته تا موقع لزوم دید و ضرورت شان، "تپ تپ" نمودند: در نتیجه خوشبختانه ابر قدرت توسعه طلب و متجاوز شوری شکست خورده، حتی از بین رفت مګر کشته شدن میلیونها افغان در این جنګ های به اصطلاح "نماینده گان" جامعۀ افغانی ما را به یک جامعۀ "جنون زده" تقرب بخشید:

زیرا هر کشته از خود خانواده، اعضای خانواده و قوم و خویشی داشت و دارد و در اثر "خلای قانونیت جمعی" هر کس، هر عضو خانواده و هر یکی از اقارب یکی از این کشته شده ګان افغان، از خود "قضاوتی" و از خود "حکمی" دارد. این است منطق درونی و منطق فردی جامعۀ جنګزدۀ ما که، از بابت التهابات جسمی و روانی آن، از چهل سال بدینسو در آن تب و تاب سوزش دارد!

یعنی: منطق درونی جامعۀ جنګزدۀ ما را باید در قدم اول به سمت صلح بین الافغانی، به سمت برابر خواهی، همدیگرپذیری، همدلی، افغانیت و به سمت عدالت اجتماعی، امنیت، ثبات و قانونیت به حرکت در آوریم، منطق درونی جامعۀ جنګزدۀ ما را باید در قانون مداری، قانون که می تواند جلو خشونت را و بلخصوص جلو خشونت ورزی های غیر قانونی رابګیرد به حرکت در آوریم.

در اثر مدیریت سالم، کسانی که حق حاکمیت اجتماعی را دارند، باید هر چه زود تر مفسدین اداری را به محاکم قانونی کشانیده و مخالیفین سیاسی مسلح را به پای "میز صلح بین الافغانی" بکشانند!

زیرا جامعۀ افغانی ما از این به بعد و از این بیشتر تحمل رایج ساختن خشونت ورزی و جنګ های غیر قانونی و رایج بودن مدارا با مفسدین اداری را ندارد!

یعنی: زمانی که ما از دیدگاۀ فلسفۀ افغانی ما موجودیت جنگ و عدم امنیت و ثبات را به زیر زره بین افغانی می کشانیم، به این نتیجه می رسیم که حملات نظامی شوروی سابق در سال ١٩٧٩م. و همچنان حملات نظامی ٢٠٠١م. ایالات متحدۀ امریکا در خاک افغانستان با عث ایجاد خشم تعدادی زیادی از افغانها شده است، با عث ایجاد حکومت های "مصنوعی و وابسطه" و غیر دیموکراتیک و "نیمچه دیموکراتیک"، شده است:

یعنی: خشمی بعضی از افغانهای ما که تا امروز امکان بیان پیدا نتوانسته است، خشمی بعضی از افغانهای ما که تا امروز اجازۀ بروز پیدا نتوانسته است، تبدیل به خشونت و جنگ شده است:

یعنی: فرو بردن خشم در وجود خود، تبدیل به خشونت و جنگ می شود! کنترول نمودن خشم و کنترول نمودن خشونت در وجود خود و آن هم در یک فضا و وضعیت جنگی کار ساده ای نیست!!!

باوجودی که فلسفۀ افغانی ما، فرهنگ و کلتور افغانی ما در کل به مثابۀ یک ماشین تولید تمام ګفتار و کردار ما را از یک منطق و از یک "نظام آگاهی"، از ساختار نظام عادلانه بر خوردار می سازد، رابطۀ بین افراد اجتماع افغانی ما را تنظیم می کند با آن هم نظر به عدم موجودیت صلح بین الافغانی، نظر به موجودیت پانزده سالۀ فساد اداری در دستګاۀ دولتی افغانستان، نظر به موجودیت قانون شکنی ها و قانون ګریزی های شدید در محیط افغانستان، با بحث میزان مشروعیت واقعیی یک نظام خود را رو به رو می بیند:

یعنی زمانی که خشونت ورزی و یا خشونت پرهیزی را فلسفۀ افغانی ما، فرهنگ و کلتور افغانی ما اندکی دقیقتر به تحلیل و بحث می ګیرد به یک سلسله سوالاتی مهم و حیاتیی بر می خوریم که در صورت عدم موجودیت صلح بین الافغانی، جواب ګفنتن به آنها کار مشکلی را ایجاد می کند که به خیر مردم ما و به سعادت جامعۀ ما مرتبط می باشند. مثلا: سوالی را که فلسفۀ افغانی ما در صورت عدم موجودیت صلح بین الافغانی بی پاسخ تلقی می دارد، این است که: ایا حکم یک اعدام به حیث اجرای عدالت تعبیر و تفسیر شود و یا به حیث یک نوع خشونت؟

پس برای اجرای عدالت و ایجاد سلامت جامعۀ افغانی ما، برای پرهیز از خشونت و جنگ ما در قدم اول به صلح بین الافغانی نیاز و ضرورت شدید داریم.

سوال در این است که کی ها و روی چه منظوری جلو صلح بین الافغانی را می گیرند؟

چرا در این رابطه ارزیابی های علمی صورت نمی ګیرد و مردم فقیر و جنګزدۀ ما از سنګ اندازی های ماهرانه و محیلانۀ که در راۀ صلح بین الافغانی صورت می ګیرد بی خبر می مانند؟

اکثریت مطلق مردم ما خواهان به وجود امدن صلح بین الافغانی می باشند، پس چرا کار های جدی تر و مثمر تری در این راه صورت نمی ګیرد؟

تاکید اخیر این است که در عنوان نیز ذکر ګردیده است: جنگ های بین الافغانی عبارتی است از "آب ریختن به آسیاب جهالت"!
--------------------------------------------------------

به امید مبارزۀ هر چه سریعتر و هر چه دقیقتر در راۀ مبارزه با فساد اداری!

به امید مبارزۀ هر چه سریعتر و دقیقتر با ایران محوری ها و پاکستان محوری های مخرب در افغانستان عزیز!

به امید دقت به کوچکترین واحد های کاری در هر ساحۀ کاری ما!

به امید اتحاد و وحدت هر چه بیشتر اقوام شریف افغانستان!

به امید صلح، ثبات، عدالت اجتماعی، قانونیت، ترقی و رفاه برای مردم رنجدیدۀ ما