د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

خطاب به پشتون ها: حق خويش را بخواهيد!

مصطفی «عمرزی» 04.12.2016 12:00

فقط رياست جمهوري، بسنده نيست


در حاكميت رييس جمهور كرزي، زماني كه مساله ي تامين حقوق پشتون ها مطرح شده است، در جهت بي انصافان، ادبيات مورد استفاده، بهانه ي زعامت و رياست پشتوني است كه وانمود مي كنند، چون بالاترين مقام از اين قوم است، پس بسنده ي آنان باشد. اين كه رياست جمهوري و يا زعامت در افغانستان بر محور پشتونيت قرار مي گيرد، نه فقط استوار بر بسياري از حقايق افغانستان است، بل ناشي از امتياز و ارزشي ست كه پشتون ناميده     مي شود و جريان هاي معاصر كه تحميلات زيادي را بر مردم افغانستان آورده اند، ثابت می کنند بدون پشتوانه ي پشتون ها، هيچ زعامتي در افغانستان، تشكيل و پايدار نخواهد ماند.  

به عنوان يك افغان و بعد به عنوان پشتوني از  جامعه ي تحصيل كرده و متمدن، خواستم هيچ گاهي انحصار رهبري نيست و هر افغاني از هر قوم اين كشور كه براي ارزش ها، تاريخ و منافع ما، تعهد داشته باشد، رهبر ماست و اگر بگويم در ميان پشتون هاي افغانستان،كسي محترم تر از دكتور رمضان بشردوست هزاره نيست، حرفي به گزافه    نگفته ام. معني اين توضيح، آشكار است كه مردمان قوم ما، چه گونه مي انديشند و چه خواسته هاي دارند؛ اما از زماني كه روي اساسات ديموكراسي انجويي و آزادي بيان مهارگسيخته، ادبياتي با محتواي حقوق قومي مطرح شدند و در واقع جريان هاي وابسته و تنظيمي با استفاده از فرصت، سهم همه را مي خورند، نياز هاي جدي و خاليگاه هاي زيادي جامعه ي آگاه پشتون ها و عامه ي مردم ما را آگاه كرده اند كه بر اثر فشار  بين المللي و وجود سياست هاي گوناگون، بخش عمده ي حقوق مردم ما در حالي كه با موضع آقاي حكمتيار و طالبان كه مخالف حاكميت استند، به شدت ضايع شده است، بل بهانه ي رياست جمهوري پشتونی نيز باعث مي شود حقوق قوم پشتون به شدت هدر رفته و حتي ذهنيت هايی اين مساله را توجيه كنند.  

براي مردم خود به وضاحت مي گويیم و براي طالبان و جناح حكمتيار كه با مخالفت هاي ناسنجيده، به گونه اي به قوم ما خيانت مي كنند، هشدار مي دهیم: دنياي پيرامون ما پس از تجربه ي 14 سال، در چنان هاله اي گير افتاده است كه خوب يا بد، از مجموعه اي از برنامه ها، آجندا ها و درونمايه هاي شكل مي گيرد كه بر اساس محتواي ديموكراسي غربي، پس از آن كه قومگرايي را توجيه كرد، اين ذهنيت را با پشتوانه هاي قومي ای كه بسياري بدون هيچ محاسبه و مطالعه ي ويژه گي هاي كشور ها، خود از ايجاد كننده گان مشكلات اند، در مسيري كه متاسفانه نهادينه مي كنند، چهار نعل جلو مي رود و اگر در اين رقابت كه هرگز خواهان آن نيستيم و عدالت اجتماعي را بدون مرزبندي هاي قومي، در تامين رفاه عامه ي مردم افغانستان يا ملت افغان مي دانيم، عقب بمانيم، جغرافياي پشتوني در هركجاي افغانستان كه باشد، غم و اندوه را به عنوان سهمي كه در عدم تامين حقوق حقه ي ما، قايل شده اند، حداقل در ساليان دراز ديگر نيز وارث مي شويم و      نتيجه اش همان حاشيه ماندن اكثريت بدنه ي اين كشور از انكشاف، معارف، رفاه و آموزش است؛ كه در ميان جامعه ي روستايي ما، غمباره تر از هر جاي ديگر، قابل لمس مي ماند. اين آفت اگر از يك سو تهديد جدي براي نسل هاي آينده ي پشتون ها به عنوان مردماني كه از سواد و آگاهي بي بهره خواهند ماند- و از اين رهگذر سهم آنان در مديريت هاي كنوني كه از لازمه هايش وجود رهبري آگاه و باسواد است، تضمين مي شود، در سوي ديگر، اكثريت مردم اين كشور را در سراشيب سقوط و ناداري، زير دست كساني خواهد ساخت كه متاسفانه با نفوذ و حضور جريان هایي كه هرگز نماينده ي اقليت هاي شريف اين كشور نيستند، كمترين تعهد شان در برابر ما، ژست كساني خواهد بود كه در كشور خود ما و از ميراث ها و دارايي هاي ما، براي ما خيرات دهند و خواهان شگرگزاري باشند. بنابراين براي مردم خود پيشنهاد مي كنم، در كشوري كه چرخه ي هستي اش با توان شما مي چرخد، و اراده ي شما، حرف آخر تعيينات اش است، فقط بر رياست جمهوري ‌بسنده نكنيد و از حق تان نه تنها براي رفاه، بل براي تثبيت و تضمين حضور تاريخي، كنوني و آينده ي خويش دفاع كنيد!  

ديگر روزگاري كه بشود با عوالم عرفاني، سياست هاي تنظيمي و افراطي و فرهنگ  حاشيه روي زنده گاني كرد، گذشته است و كمترين غفلت شما در حصه ي سهم و حقوق تان، جايگاه شما را نه فقط به عنوان بزرگ ترين قوم افغانستان، عقب مي برد، بل هستي و دارايي شما را نيز بر باد فنا خواهد داد.

تجربه نكرده ايد كه مخالفان شما با چه اشتياقي از اين كه جناح حكمتيار و طالبان را گروه هاي قومي و حزبي خاص خطاب كنند و از رهگذر مواضع انعطاف ناپذير آنان در برابر بيگانه گان، در فرصت هایي كه خاليگاه ها به وجود آوردند، حتي بر روي جاده ها بيرون شوند و هويت ملي را نفي كنند؟ اگر اين دو جناح عمده و مسلح پشتون ها در حاكميت رييس جمهور كرزي، سهم مي داشتند، فكر نمي كنيد كسي را ياراي آن بود دم از تجزيه بزند و با دستاويز آن، حق عامه ي مردم افغانستان را تلف كند؟ چرا جريانك هاي غير پشتون كه در خاليگاه نبود حكمتيار و طالبان، حتي قلدري و اداي پهلوني درمي آورند، چنين شده اند؟ مگر آنان را نمي شناختيم كه پنج سال از جلو طالبان فرار مي كردند و حماسه هاي آنان، چند جلد كتاب ادبي- خيالي ست؟

 هدفم از نگاشتن اين حقايق‌، تحريك پشتون ها نيست، بل آوردن حقايقي ست كه مردم ما را از خواب برخيزاند تا متوجه باشند كه با طرز تفكر گذشته، به جايي نخواهند رسيد. اگر فقط در بار دوم انتخابات رياست جمهوري سال 1393، غفلت مي كرديد و در حالي كه راي بخش عمده ي اناث و جوامع روستايي مان باقي ماند، از زعامت دكتور احمدزي، حمايت نمي كرديد، با پيروزي طرف مخالف كه در ظاهر از عبدالله عبدالله پشتون حمايت مي کند، چنان ستمي را بر شما روا مي داشتند كه در انجام اش حتي اسم خويش را نيز فراموش مي كرديد.  

تجربه ی 14 سال اخیر در پیامد رویداد های خونینی که از 7 ثور آغاز شدند، به شدت ما را هشدار می دهند که دیگر رفع نیاز فقط با یک نمونه ای که از جنس تکنوکراتان یک دهه ای اخیر، وقتی مشوش شوند و نیازمند باشند، عقب درب خانه های ما می ایستند تا با مُهر شریف ترین رای ملت، ریاست کنند، گذشته است. تنها ریاست جمهوری پوشالی به نماینده گی از قوم ما که در حاکمیت های کرزی و کنونی، حتی با حذف احمدزی اش،  برما پشت کرد، به درد ما نمی خورد. تامین حقوق، نیاز ها، جلب سرمایه گذاری ها و تداخل قومی ما به عنوان بزرگ ترین واقعیت این کشور، حرف اول و آخری ست که تجربه کردیم به صرف یک ریاست مضطرب و نگران دیگران و بیگانه که در 14 سال گذشته برای انواع امتیاز به جانیان، جنایتکاران و خاینان، لقب و امیتاز دادند، در حالی که نمونه ی کرزی اش به بدترین دشمن موتلفانی مبدل شد که از امضاء او به هرجایی رسیدند، در تجربه ی این تدوام شرم آور که اکنون با تمام کیفیت تحصیلی به ما پشت کرده است، به درس های رسیده ایم که فقط یک ریاست به نام، دیگر بهانه ای نمی شود که وقتی طرد شدند، دنبال ما و رای مایند، اما وقتی قرار گرفتند، روال امتیاز به کسانی ادامه یابد که فقط چند پکول پوش، مدنی به اصطلاح روشنفکر و ریشوی مسلمان نما نیستند. اینان کسانی اندکه از 7 ثور تاکنون، در ذهنیت انحرافی ستمی گری عقده دارند و دیدیم وقتی ایراد ما برای طرح نقد آنان، اغماض شد، چه طور در برابر تمامی حسن نیت، فقط دشمن اند و مانند موریانه ای که هستی این مملکت و مردم اش را بخورد، فقط می خورند و در ناسپاسی، شکوه و شکایت دارند که کم است و تبعیض می کنند. مبارزه ی آنان، گویا شکستاندن تابو هایی ست که این ملت و مملکت را می سازد، اما ابواب احترام آن، باید برای کسانی باشد که از 7 تا 8 و این 14 سال اخیر، تاریخ وابسته گی، خیانت، جرم، جنایت، شپش زده گی و انحصار را با ذهنیت های تعصب قومی در برابر ما نمایش دادند و تقاضا می کنند سلسله ی این غیر عادلانه ترین حاکمیت، چنان بماند که در استراتیژی دشمنان اش، روزی واقعیت های چند درجه، در حالی رشد کنند که سهم بزرگ ترین مردم این کشور، در سایه ی آن ها، اغماض شود.  

در حالی که شکستن تابو های دروغین مدعای گروهک ها، احزاب و جناح های غیرپشتون دخیل در بحران افغانستان در تمام انواع آدم و عوالم آنان، فرض مبارزه ی اجتماعی و سیاسی ماست، و بایسته است تا پایان دوسیه ی مزردوان ولایت فقیه، جنایتکاران شپش زده ی مدعی، انحصارگران سوراخ نشین و به اصطلاح روشنفکران مدنی که عمده ی توان آنان برای توجیه حضور آن کثافاتی ست که تاریخ ویدویی آنان، وجدان بی جدان ترین ها را تحریک می کند، دیگر نیاز به نمایشاتی نداریم که کسی یا کسانی به نماینده گی از ما، از سهم ما بُبرند و پشت کرده به نیاز ما، ژست بگیرند که گویا شخصیت ملی اند و ایجاب می کند حقوق ما سال های دیگر عقب افتد تا در ضیاع آن ها، کسانی شریک جرم این حاکمیت باشند که کاری جز طرد، انحصار، تاراج و اعتراض ندارند، اما در شکرانه اش، قربانی دهیم که در این نظام معلق، ناکارا، دیموکراسی داریم و در هتاکی فرهنگ رسانه یی و آزادی فکری آن، باید بپذیریم که خورد و نوش دیگران، موجه است و بر اساس این اغماض سیاسی، به سیاهی لشکر هایی ماننده شده ایم که   وظیفه ی شان رسانیدن یک نمونه ی پشتون به ارگ است و پس از آن، تا پایان هر قشون کشی انتخاباتی و حمایتی، توهین شویم؛ حقوق مان ضایع شود و مشاهدانی باشیم که کاری ندارند مگر این که پس از رسوایی حاکمیت های ائتلافی، به اصطلاح نماینده گان در خلوت های پس از ریاست، به تازه گی بفهمند وقتی برای ساخت نظام، انحصار، طلب پنج وزارت خانه، مقرری و چپاول های مالی و ارضی، مهم ترین خواسته های غیرپشتونی اند، بدترین جفایی که در حق استحکام این نظام می شود، کنار گذاشتن بخش دیگر در حالی ست که پس از شهادت محمد داوود، پیکره ی زنده ای را ماند که سر ندارد، اما    می تپد و در ضیاع هستی او، حیات این کشور در ناعادلانه ترین صورت، به خورد و رفاه کسانی می رود که وقتی در پایان حضور ناکام شان، مانند چرکی از این لاشه (حاکمیت ائتلافی) می افتند، هزار انواع ضد افغانی می شوند و اما فراموش می کنند که بخشی از کارنامه ی افتخاری آنان، کار در دولتی ست که به ویژه از میان مظلوم نمایان تجربه ی «پُست های کلیدی»، وقتی در راس بودند، تا سرحد تمایل به مقرری جانوران، نیز هموطنان غیر قومی خویش را فراموش می کنند و در فرصت استفاده از خارج، به خوبی بروز می شوند وقتی بر آنان ایراد می گرفتند، برای عقده های خود ساخته و پرونده های جنایی- تاریخی خویش، اهل خیر نیستند، زود نمایش خانه بزنند که بلی، چنان بودیم!

هر کسی و تبعه ای از این کشور که بخواهد، پس از تثبیت مقام اش در شعور ملت ما، مهم نیست که از تبار ما باشد و نباشد، در زعامت این کشور مبارکباد؛ اما بیایید به فریب و ریا، نه بگوییم!

14 سال پس از حاکمیت اتتلافی، ضیاع حقوق ما در فرهنگی تعمیم شده است که فقط با ریاست چند نمونه، بهانه می آورند و مساله ی تبارز ما، در حالی منتفی می شود که بخش بزرگ این حاکمیت، از آن جناح های بحران و خیانت تشکیل شده اند که اگر بر ریاست کمیسیون مستقل حقوق بشر آن خندید که عضوی از اعضای بدترین تنظیم «سال های خون و خیانت جهادی»، به دلقکی می ماند که تمثیل می کند، مسخره نیست که تمامی جوانب خیانت، تاراج و جنایت، اعضای حاکمیت ننگین تنظیمی با تغییر ظاهر، بانیان دیموکراسی و مدعیان عدل الهی و تامین عدالت اجتماعی می شوند، اما در سوی دیگر، وقتی بدنه ی دیگری که حداقل در کسوت طالبان، بزرگ ترین خدمت، یعنی محو بدترین حاکمیت تنظیمی را با کمترین پاداش، خدمت کرد، در حالی مذمت شود که از تبار بقایای چند تنظیم غیر پشتون نیست.

این حاکمیت با ارکان ذلت و خیانت (احزاب و تنظیم های غیر پشتونی) در زمینه ای، هرگز به پایایی ای نمی رود که آینده ی افغانستان در حاکمیت های مردمی، تضمین می کند.

اگر حضور غیر پشتونی در حاکمیت به نسبت انحصار و دریافت زیاده از حد دیگران است و به فرهنگی رسیده ایم که بقای این کشور را- حداقل در ادوار کوتاه، در تضمین چور و چپاول گروهک ها می داند، چرا تماشا کنیم و زیان ببینیم که فقط یک رییس نمونه داریم و سهم ما برای تامین حقوق حقه ی پشتون، فقط در گرو ریاست این اشخاصی باشند که ما را  فداییانی می دانند که باید برای رعایت همتباری، از خوان خود بُبریم و در حالی به دهان دیگران بیاندازیم که نیت خیر ندانند.

از همین امروز، مساله ی حقوق خویش را جدی بگیرید! اگر کسی از گروهکی نمایش رسانه یی می دهد که تا 5 تای آنان در سهمیه ی کابینه، فرهنگ نشود و از تظاهر حضور خیابانی، تشکیلاتی بسازند که در تنوع ابتکار مدنی، یک پی دیگر، زیاده از حد بخورند و گروه دیگر خط و نشان بکشد که نماینده گی ما از آن سنگ زار، برای تمام افغانستان، کفایت می کند، نباید از گریبان هیچ کسی رها کنیم که در ریاست و اضطراب، ما را    می خواهند و اما قصه ی ما در برابر معامله و ندانم کاری آنان، قصه ی مفت سیاست های افغانستان می شود.  

بلی، از هرکسی که افغان است و نیت خیر دارد، حمایت می کنیم؛ هیچ فرقی نمی کند که هزاره، تاجیک، اوزبیک یا از هر قوم شریف دیگر این کشور باشد، اما سهم ما به عنوان بزرگ ترین اکثریت این کشور، ایجاب می کند در هنگام توزیع، هماند قدر توزیع کنند که نیاز ماست.

 این درست که ترتیب درجه در سطوح ولایات، نباید چند درجه باشد، اما هرگز منطقی نیست که ولایتی به بزرگی کندهار، از سهمی مستفید شود که برای یک ولایت کوچک، گویا می خواهند غلطی کنند یک میلیون و یک هزار، برابر اند.  

اگر کندهار بزرگ است و جمعیت میلیونی دارد، بنابراین به این معنی ست که درجه اول است و نیازش بیشتر است. آیا این انصاف است که در نیت ولو ظاهری خیر، یک میلیون، قربانی صد هزار شود و از سهمی در فرهنگ ظاهری ضد تبعیض، قربانی تبعیض شود که هرگز غذای ده تن را به یک نفر و از یک تن را به ده نفر، توصیه نمی کنند.