د لوی، مهربان او بخښونکي خدای په نامه

رژیم ایران چرا آیت الله خمینی را به عنوان میراث فرهنگی خود ثبت یونسکو نمی کند و از سر مولانای بلخ ما دست بر نمی دارد؟

افغان تحرک 11.06.2016 11:54

سوالی که در عنوان مطرح شده واقعا بحث برانگیز و قابل غور دقیق میباشد که یافتن "چرا" سوال بالایی برای ما افغانها خارج از دلچسپی نخواهد بود!

بحث خود را در این جا با بعضی سوالات مرتبط به این موضوع به پیش می بریم.

بحث را از این جا شروع میکنیم که چرا رژیم ایران میخواهد افتخارات مولانای بلخ ما را، یا بهتر است که بگویم افتخارات مولانای بلخ را، زیرا افتخارات مولانا جلال الدین بلخی جهانیست، به حیث "افتخارا ایران کنونی" در لیست میراث های فرهنگی جهان درج نماید؟

استعمال و به کاربرد اصطلاحات "افتخارات فرا مرزی"، ویا "افتخارات فرامنطقوی" در این ارتباط یعنی چه، آیا افتخارات مولانای بلخ جهانی نیست؟ واضعیست که است! واضع ساختن این موضوع بخاطری مهم جلوه میکند که بازی با کلمات، بازی اصطلاحات سو استفاده از مسایل و موضوعات فرهنگی از دیری بدینسو برای رژیم ایران به یک امر سیاسی تبدیل گردیده است که باید ما افغانها با دقت تمام مواظب آن باشیم!

موضوع سوال بر انگیز برای ما افغانها اینست که چرا و رویی چه منظوری رژیم ایرانی که حتی به مملکت ما نیز عکس ها، شعار ها و افکار خمینی را، با صرف هزاران هزار دالر و تومان پخش و تکثیر می نماید، آنقدر محو و عاشق گل روی مولانایی صوفی ما شده است که حتی وزارت خارجۀ آنکشور، با وجود همه مشغولیت ها، مصورفیت ها و گرفتاری های جهانیی که دارد، به فکر میراث فرهنگی ما شده است؟

باریکی موضوع در این است که رژیم آخندی ایران مولانا جلال الدین بلخیی بزرگ را که در افغانستان ما تولد و در ترکیه فوت نموده است، می خواهد به عنوان میراث فرهنگی خود، در یونسکو که بخش از(سازمان علمی، و تعلیمی) ملل متحد میباشد، ثبت و درج نماید، در حالیکه همه جهان مولانا جلال الدین بلخی را می شناسند و حتی به این نوع پیش دستی ها و پیشپزکی های رژیم ایران ضروتی هم نیست، مگر در عین حال هموطنان فعلی مهاجر ما را که نیز در افغانستان تولد و بیشتر شان فقط برای عبور از دورۀ مهاجرت به ایران امروزی از سر ناچاری برای مدتی پناه گزین شده اند، توهین و تحقیر می نماید، حقوق مدنی و بشری شان را پامال می کند وبا ارتکاب کوچکترین جرمی بدون دادن حق دعوا حتی به دار می کشد و یا برای کشته شدن به جنگ سوریه می فرستد!

واضعیست که این نوع "خود را بدیگران چسپانیدن های" ماهرانه، محیلانه و ماده رندانۀ رژیم ایران را نه تنها افغانها بلکه تمام جهانیان می فهمند، مگر آخند های "تیز هوش" ایران اند که آنرا به روی خود نمی آورند و هنوز هم میخواهند تحت پوشش "زبان و فرهنگ" بهره برداری و آله سازی محیلانۀ خود را به پیش برند. ورنه کدام منطقی میتواند این موضوع را قبول کند که رژیمی که در افغانستان خمینی را میراث فرهنگی اش عرضه می کند، در عین زمان از دل و جان مولانا جلال الدین بلخی را در ملل متحد معرفی میکند، افغانهای آگاه و صادق ما خوب میدانند که مولانای بزرگ و خمینی در عین زمان و در عین ظرف نمی گنجند.

زیرا مثلا مولانای بزرگ کسی را به دروغ گفتن تشویق نکرد، در حالی که آقای خمینی مثلا به تاریخ بیست و هفتم اسد ١٣٦٠ مردم را به دروغ گفتن تشویق فرمودند و یا اینکه حافظه تاریخی ما دروغ می گوید!

در این جا برای وضاعت موضوع دو استدلال از آقای آیت الله عظمی روح الله خمینی می آوریم:
١. آقای آیت الله عظمی روح الله خمینی به تاریخ ٢٧ /٥ /١٣٦٠می فرمایند که در صورت ضرورت برای حفظ نظام دروغ گفتن و جاسوسی واجب است.
٢. آقای آیت الله عظمی روح الله خمینی می فرمایند که اصلا معنی ندارد محاکمۀ مجرم، مجرم وکیل نیاز ندارد، محاکمۀ مجرم معنی ندارد، مجرم اصلا دادگاه نیاز ندارد، دادگاه مالی کسی است که مجرم نیست.(منبع: صحیفۀ نور، جلد پانزدهم، صفحۀ ١١٦).

منابع: استدلال آقای خمینی به تاریخ ٢٧ /٥ / ١٣٦٠
صحيفه امام، جلد ششم، صفحۀ ٤٥٨ و صفحۀ ٤٥٩
صحیفۀ نور، جلد پانزدهم، صفحۀ ١١٦
و یا هم: میراث روح الله خمینی چیست؟ آقای اکبر گنجی (متخصص علوم سیاسی، یکی ازمتخصصین محترم ایرانی): https://www.youtube.com/watch?v=PNFC4MKOmyk


در اینجا سوال این است که رژیم آخوندی ایران که یکتعدادی از افغانهای مهاجر و بی چارۀ ما را یا شستو شویی مغزی نموده، عکس های آقای خمینی را زیر بغل شان میدهد، یا در عین حال بدوضعیتی به همرای آنها نموده حتی از کشتن و بستن آنها نیز باکی ندارد، چه پیوندی فرهنگیی به همرای مولانا جلال الدین بلخیی بزرگ، میتواند داشته باشد که حالا دعوای میراث فرهنگیی هم با ما دارد؟

رژیم ایران افغان زدایی و افغانستان زدایی میکند، گاهی در بین اقوام ما بی اتفاقی را دامن می زند، زمانی دهشت افگنی را در ملک ما حمایت می کند، گاهی بند برق و بند آب نیم کارۀ ما را تخریب می کند، از برخوردش با مهاجرین ما خو در بالا اندکی تعریف صورت گرفت، پس چه فرهنگ مشترکی با ما دارد که حالا آنرا با او در ملل متحد به نام فرهنگ مشترک با هم یکجا ثبت کنیم؟

موضوع مولانا جلال الدین بلخی که در افغانستان تولد و در ترکیه فوت نموده است چه ارتباطی به رژیم ایران و یا به ایران امروزی دارد که میخواهد به این بهانه "دروازۀ ملل متحد را کسی برایش باز کند"؟

رژیم ایران نباید فراموش کند که این همان ملل متحدیست که در این چند دهۀ اخیر بار ها و به کرات رژیم ایران را به یک برخورد بهتر با مهاجرین افغان توصیه نموده است!

خلاصۀ کلام این که چرا، و رویی چه منظوری رژیم ایران میخواهد خود را دفعتا در لباس تصوف گرایی مولانای بلخی بزند، چرا مثلا آقای آیت الله عظمی روح الله خمینی را با طرح ولایت فقیه اش در یونسکوی ملل متحد به حیث میراث فرهنگی خود ثبت نمی کند؟

به هر صورت کوزه های را زیر نیم کوزۀ پنهان کردن دارد!

چیزی که افغانستان و ایران را به هم پیوند داده بیشتر از هر چیزی شاید همان "الف بایی عربی" باشد، مگر می بینیم که ایران همرای عرب ها هم "دست و گریبان" به نظر می رسد که البته در قدم اول پرابم خود شان است.

بدون شک هر زمانی رژیم ایران در برابر ما افغانها، البته در تمام عرصه ها، با نیت بهتر، صافتر و صادقانه برخورد کرد، هر زمانی که رژیم ایران در پی نفاق اندازی در بین اقوام شریف افغانستان نشد، هر زمانی که رژیم ایران از افغان زدایی ها و افغانستان زدایی های محیلانۀ خود دست کشید، هر زمانی که رژیم ایران از دست درازی های محیلانه در امور داخلی افغانستان عزیز ما دست کشید، هر زمانی که رژیم ایران بخاطر امتیاز طلبی های منطقوی و جهانی اش افغان و افغانستان را قربانی کرد، هر زمانی که رژیم ایران بخاطر امتیاز طلبی های منطقوی و جهانی اش اقوام شریف ما را آله سازی و ابزارسازی نکرد، هر زمانی که رژیم ایران مسایل "زبانی"، "مذهبی"،"دینی"، "فرهنگی"، "تاریخی" ابزارسازی و آله سازی نکرد، ویا به زبان ساده و یا به یک جمله: هر وقت رژیم ایران خوب بچه شد، بعد آنوقت شاید با هم "همفرهنگ" شده بتوانیم. تا آن زمان هر کس بزرگ های فرهنگی و میراث فرهنگی خود را هر جا که ثبت می کند بکند، مگر ما این حق را به هیچ کشوری نمی دهیم که داشته های معنوی و یا هم مادی ما را از ما بدزدند!


این نوع سیاست های چندین پهلویی رژیم ایران تحت پوشش های "زبان مشترک"، "فرهنگ مشترک"، "مذهب و دین مشترک" که بر خاسته از سیاست زبانی و آله سازی و ابزارسازی های "زبانی-فرهنگی" آن رژیم میباشد، نه به منفعت ملی ماست و نه هم مورد قبول ما افغانها قرار خواهد گرفت!

به پیش به سوی اتحاد و وحدت هر چه بیشتر اقوام شریف افغانستان!
به پیش به سوی حمایت، حراست و گرامی داشت تمامی میراث های فرهنگی ملت بزرگ افغان!


به امید صلح، ثبات، عدالت اجتماعی، قانونیت، ترقی و رفاه